۱۴۰۲/۰۹/۱۹ ساعت ۳:۰ ق.ظ توسط انیس
خلاصه با هم حرف زدیم. از مدیران گفت که دو سال پیش پوست صورتش را صد میلیون داده کشیده و برادرش گفته اگر مردی اینجا مینویسم که زنی با صورتی صد میلیونی اینجا خفته. خاک بر سر برادرش. این مدیر مردی شَل را دوست داشته و مادر مانع شده و حالا سنبالاست و مجرد. خودش از مجردی ناراحت است وگرنه مشکلی ندارد که باشد. خواهرم میگفت آبرویش را برده میگوید ..فردا ازش میپرسم یادم نیست.
القصه که بله. عکسش را فرستاد توی مدرسه گرفتهاند با لباس محلی. انصافاً خوشچهره است خواهرم. خواهر شوهرش گفته که قشنگی اما سالن عقب رفته . خودش هم معتقد اینها نیست ها. اسمش حورا است. گفتم این عورا است نه حورا. عورا همان عورت. توقع نداشتم غش کند از خنده. هر چه میگفتم ریسه میرفت. انگار از دنیای آدمهای دور بوده باشم. یاد زمانهای خوشم با او افتادم.
مثلا داشت میگفت برادر بیتخمم که برای بار صد میلیونوم از طرف زنهای ج.نده گاییده میشود آمده درددل که بله این زن من را خوب نمیک.ند. منظورم این است که هر وقت به او میگویم با من ازدواج میکنی می.گوید نه تو به نظرم آنقدرها مرد نیستی . خب برادر من یکبار ک.و.ن.ش بگذار و ثابت کن مردی. زنی که اینقدر ج.ن.س.ی باهات حرف میزند و همه جوره تحقیرت میکند ...بچه نیست دیگر. موی آنجایش از طول کارنامهای اعمال سیاهم بلندتر شده. سی و چندین ساله است مرد. هنوز گریه میکند که ...
بابا . روانی است. برو روانپزشک بگو من همیشه از زنها ک.ی. ر میخورم. چه کنم؟ یا قرصش را می.دهد بهت یا میفرستدت جراح میگوید از بیخ بکن راحتش کن.
یعنی زورت از چه میآید؟ از اینکه این برادر که بیتخم است برای زنها میآید بیتخمیاش را سر ما خالی میکند و در نفرت ورزیدن به نزدیکان مرد روزگار میشود.
دیگر بزرگیم و میدانیم دلیل اینها چیست. اسم دارد برادر من. برو اسم بیماریات را از روانپزشک بپرس و برو پیش درمانگر بگو درد من این است.
بگذریم...چوب توی ک.ون.ش تا حلق، به من چه.
آره عکسش را نشانم داد. گفت پروفایل کنم؟ گفتم خوبه. گفت اینستا گفتم خوبه اما منتظر نیاست باش. گاه برای مسخرهباری تمام جیمها را ی میکنم. نجاست میشود نیاست. میخندید. منظورم مردها بود و طمعشان و گهشان.
گفتم دکتر میگفت مردها موی روشن دوست دارند و همان موقع که داشتم میگفت گورباباشون او میگفت گورباباشون و تعجب کردیم. با این یکی خیلی پیش میآید جوابمان یکی باشد.
یک بار داشتیم میکفتیم، روبروی خانهامان نشسته بودیم. میگفتیم به درک که مردهایمان گاهی فکر میکنند نمیدانیم اما ما می.دانیم.
هر دویشان گفتیم حالا ما کم زیدبازی کردیم؟!
البته نکرده بودیم داشتیم مسخرهبازی درمیآوردیم. اما با هم شد. شوهرش از سرکار آمد کمی فحشش داد و لقب همیشگی را تقدیمش کرد: ک.ی.رو.
یکی از همکاران مرد با او چت کرده بود. این خواهرم از من بدتر بدبین شده. البته از من بدتر که چه عرض کنم در واقع خیلی از من بدتر. گفت ببین به نظرت یارو دارد خوارک.س.ده بازی درمیاره؟ به نظرم دارد لاس میزند.
گفتم بفرست.
فرستاد. خوب بود اما یک جایی به او گفته بود شما هر چه دستور بفرمایید من خدمتگزاری میکنم.
گفتم اوک، ببین لاس عیان ندارد. لاس وگاس هم ندارد(هره عره هر...چه بلایی سرم اومد اینو گفتم الان؟) تو هم ازش کار بکش. چون ابراز آمادگی کرده و امکاناتش را دارد. تو میخواهی یک مدرسهی محروم را گلکاری کنی. و برای دخترهای بدبخت فقیر سرگرمی درست کنی. این هم گفته باشه. موردی ندارد ازش کاربکشی اما در نظر داشته باش که وقتی به تو گفته تو دستور بده هر دستوری بدهی من خدمتگزاری میکنم و خدمتگزار تو هستم در واقع دارد میگوید من خدمتگزار و برده و نوکر آنجای زنها هستم. گفتم حسن درست بود پس. گفتم شک نکن. ببین هر مردی این پتانسیل را دارد اما به تو ربطی دارد که چطور پیشش ببزذی الاعمال بلنیات هم . پس اگر عملت و نتیجه میتواند باعث شود که...گفت باشه.
گفتم هر جا دیدی گهخوری اضافه کرد برین بهش و بگو گمشو.
میخندید که چه راحت شدی و غیرپیچیده.
گفتم چون زندگی سالهاست هر دستوری می.دهیم خدمتگزاری نمیکند. بلکه ما را خدمتگزار عورت خود کرده.
میخندیدیم که بزرگ شدن با هم خوبه نه؟
گفتم عالی واقعاً. به قول آن خانم رئیسم هی تو خواهر من و فلان. سالها برایش کار کرده بود. پولش را زیاد و روابطش را افزون کرده بود و بعد برای گرفتن سنواتش از یکی از ثروتمندترین مردان ایران خودش را جر داده یارو. رئیس خودش را جر داده که پول زنی که میگفت خواهرش است را ندهد.