۱۴۰۲/۰۹/۱۸ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ توسط انیس

صدای بیل زدن همسایه می‌آید. صدای فاخته هم. زاک دور از من روی صندلی چوبی نشسته و گوشی به دست لبخند می‌زند. نی نی پیشم خوابیده. کثیف است و خرخر می‌کند. تا حالا هیچ گربه‌ای را حمام نبرده‌ام وگرنه می بردمش.

زاک اول هوگو را برد بیرون و بعد لیام را. لیام عین اسب در کنار زاک می‌دوید. تا به برادرش پیوست. برادرهایی که هیچ شباهتی به هم ندارند. سفید قهوه‌ای با تنی شکاری سیاه سفید پشمالو شبیه سگ خانواده. اخلاق هم کاملا متفاوت.

پشت خانه سگ پیری هست شاید هم مریض که گاهی او را با هوگو اشتباه می‌گیرم . زاک می‌گوید هیچ وقت بهش خوشبین نبوده چون به نظرش ممکن است سگ‌هایمان را مریض کند. یک جورهایی چپ و چول است.

همسایه‌امان کارگر آورده برای بیل زدن. جوان و قوی است هم انگار. شاید به دزموند گفتم بیاوردش. شاید هم نه.

حالا فصل تزاوج است. حالم بده می‌شود. به هر جا رو کنم یک صحنه‌ی کثیف می بینم.

زاک هم که خودش را جر داد با خندیدن رو به گوشی.

چرا باید کاکائو و دوغ میخوردم؟ دل درد گرفتم. زاک با پوشیدن زیرپوش‌های سفید مردانه شبیه جوانی‌های پدرش می‌شود و از این رو از او خشمم می‌گیرد. منظور ابتدای جوانی. وقتی همسن الان زاک بود و شوهر من شده بود.

سگی در گوشه‌ای از جهان پارس می‌کند و خشم من به دزموند تحریک می‌شود و زنده.خواسته بودم بگویم که نفور و نفرت یکی نیست. نفرت که معلوم است چیست اما نفور یعنی نفرت همراه با فرار و دوری.دیروز لیام و هوگو به سگی پیله کرده بودند خواهرم بچه‌هایش را که داشتند نگاه می‌کردند. خیلی روشن‌فکرانه و اوپن مایند توضیح می‌داد که بله و فلان.

روی برگرداندم. حالا این‌ها هیچ . دیگر این بحث را پیش دزموند و زاک و برادرم پیش نکش هی.هی می‌خواهم تمامش کند هی کشش می‌دهد. نمی‌دانم خل است ساده یا فاسد.

برچسب ها :

کلاغ

،

مورچه

،

فیل

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها