۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ توسط انیس

مثل تو من رو رها کرد

حالا دستام موند و تنهایی من...

ای دریغ از من

....

ای دریغ از ما

....

آه

گریه امون تموم هیچ

خنده مون هیچ

باخته و برنده مون هیچ

ای مثل من تک و تنها

دستام. رو بگیر که عمر رفت....

۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ساعت ۱:۵ ق.ظ توسط انیس

مشاورم را عوض کردم.

این بار مرد است و خیلی شواف دارد. بهش گفتم

انگار دارم در یک تیاتر زندگی میکنم .

فحشهتیم را شنید. فاک و چیزهای دیگر.

ناخنهایم صورتی نقره ای است

احساس می‌کنم دارم آلزایمر میگیرم از قرصها. نمی‌توانم ترکشلن کنم..

کاش بنویسم.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.