مثل تو من رو رها کرد
حالا دستام موند و تنهایی من...
ای دریغ از من
....
ای دریغ از ما
....
آه
گریه امون تموم هیچ
خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
ای مثل من تک و تنها
دستام. رو بگیر که عمر رفت....
مثل تو من رو رها کرد
حالا دستام موند و تنهایی من...
ای دریغ از من
....
ای دریغ از ما
....
آه
گریه امون تموم هیچ
خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
ای مثل من تک و تنها
دستام. رو بگیر که عمر رفت....
مشاورم را عوض کردم.
این بار مرد است و خیلی شواف دارد. بهش گفتم
انگار دارم در یک تیاتر زندگی میکنم .
فحشهتیم را شنید. فاک و چیزهای دیگر.
ناخنهایم صورتی نقره ای است
احساس میکنم دارم آلزایمر میگیرم از قرصها. نمیتوانم ترکشلن کنم..
کاش بنویسم.