



نشسته بودم بیرون کار کنم. برای خودم آتش روشن کردم که چوبهایش را پریروز جمع کرده بودم. یاد گرفتم بدون تینر یا حداقل بدون مقدار زیادی تینر آتش روشن کنم. عکس تهش است.آخرهایش.
جوراب و پالتویی که چند سال پیش دادم خیاط برایم دوخت را پوشیدم. امروز دما روی ۲۴ بود. کولر زدم. دیشب هم گرم بود.
امروز روز خیلی بدی بود.
حالا بدیاش همراه با آتش خوابیده. امیدوارم زیر خاکستر روز آتش نمانده باشد. البته با توجه به حال ناخوش و اعصابخردکن احتمال میدهم باشد. جان و توان نوشتن از بدی روز را ندارم.اما کار کردم و تنها راه نجات من کار کردن است.گربه آمد روی پایم. نزدیک بود لپتاپ بیفتد. از اینکه انگل داشته باشد میترسم. گربهی بیرون است قبلا با گربههای بیرون مشکلی ندارم تا اینکه نارنجی دیوونههه انگل گرفت و الان قرنطینه است. دکتر گفت یک هفته از شما دور باشد و باز فردا بیاوریدش. بههرحال کنارم گلوله شد و صدای خرخرش بلند.
این گیاه اشک تمساح است. این شاخه را یک سوپری بین راهی خسیس بهم داد. زورکی ازش گرفتم. موقعی که هوا گرم بود برده بودمش خانهی روستایی و حالا برش گرداندم اینجا چون هوا آنجا خیلی سرد شده.
