۱۴۰۳/۰۱/۳۱ ساعت ۱۱:۳ ب.ظ توسط انیس
در تخت مشواکمیزنک و کقها روی سینه ی برهنه امدچ پتو می ریزد. اهمیت نمیدهم
دندانعایم حساس شده عند. تحمل مسواک ندارند. ریشه های مسواک یا موهایش به عصبها می رسد و انگار دست نیست را گذاشته باشید روی جایی که برق داشته باشد.
چند وقت دیگر باید بروم دندانپزشک که خودی تعمیر کنم.
۴۴رساله ام و دنیا دیگر بیست ساله نیست و قرار نبود هم باشد. فقط نمی دانستیم که اگر بیست و سی بگذرد چیزهایی هم از سر ما میگذرد. چیزهایی شبیه ریختن کف و تف روی سینه ی برهنه و پتو
در تخت جیش میکنم.منتظر دستمال میمانم. نیست. ظرف ادرار را میگذارم یک گوشه. می روم زیر پتو
میگویم دستمال بدهند.
باید پتو را ببرم خشکشویی شاید این ماه پول نداشته باشیم.
ک...ر توی کابینت که تا حالا ۱۶۰ میلیون شد. چرا ایران زندگی میکنم؟ ک...ر توی اصالت و ریشه ها و ..به درک. غربزده ام و دوست دارم فرار کنم.
به مسیحی شدن فکر میکردم. چند شب پیش از استرس ج.ن.گ تا صبح خوابم نبرد.
این مرد گ.شاد که میگوید میتوانم میتوانستم اما نمیخواهم بروم. ک...ر توی طرز فکرت. یک زمانی باهات همفکر بودم.
خودت گفتی کابینت و حالا روی وسطی نشسته ای. من کابیت نخواستم.
دلم میخواهد یک جا را ببینم اما به تخمم هم نیست.
چقدر است حمام نرفته ام ؟ یک زمانی میگفت تا حالا ازت بوی بد نشنیدم. خوشبویم. عود ...بخور ...
آن روزها به خاطر او حمام میرفتم و حالا به خاطر خودم نمیروم.
موهایم خشک شده
امروز شانه اشان کردم.
پیام در فیزیو تراپی است.
فیلم ترسناک میبینم. کتابش را خوانده بودم و فیلمش را مثل کتابش نفهمیدم. آنقدر ها در وی های ضمنی و مفهومی باهوش نیستم.
یک چیزی را مستقیم بگویند. رک...میفهمم. دور زدن و پایان آزاد را نه.
دختر لباس میخواهد حقوق ک..ری نمیکشد. هر ماه خریدم از ماه قبل کمتر میشود.
لباس نمیخواهم. سفر نمیخواهم. هیچ نمیخواهم
...فقط میخواهم از اینجا به جهنم دیگری بروم.
در ۴۴ سالکی بروم عن خارجی ها را بشورم یعنی؟
مدرک ندارم. تحصیلات ندارم و دزموند اینها را دارد و نمیخواهد برود.
اگر کشته شدیم تقصیر اوست
خانواده ام آمدند و برای یک کابینت حسادت کردند.
بغ کردن را در نگاهشان دیذم.
چه کنم که از وقتی به دنیا آمدم تا حالا می نالید که ندارم.
پول همه چیز است. ختم کلام.
در همین ایرانی که رسیدم تویش اگر پول کافی داشته باشی میتوانی زندگی کنی. سفر بروی که من حوصله اش را ندارم نمیدانم یک گهی میتوانی بخوری. که نمیدانم چیست و احتمال اگر میخوردم باز یک چیزی مثل قفل بر زبانم بسته میشد.
بال و کتف کباب کردم.
بد نبود. زعفرانی و کره.
اما بعد کلی کتف و شانه ی انسانی تصور کردم که مرغها آنها را کباب می کنند.
حالم گرفت. کمدی و طنز نیست.
چرا باید ااشه، جنازه، جسد مرده بخوریم؟
عصر حالم بد شد. گریه . بعد از مدتها.
خواست ببردم یک جایی که دریا دارد گفتم نه. چحوصله نداشتم.
بروم باز که چند ادویه بخرم و به دریا که آبی شور بیش نیست نگاه کنم و در آب باشم و با استفاده از صدای موج بگوزم؟
دزموند خیلی بدش می آید که از این حرفها میزنم میگوید بهت نمی آید. تو چوکولو و نازی.
نه نه نه ...بهم می آید و اگر نیاید بهم می آید.
دیگر همه ی سریالهای معمایی جنایی و جن دار را حدس میزنم.
_ حالا می زود می بیند کبوتره کشته شده. پسر کشتنش.
همین اتفاق می افتد.
کاش کسی یک قرص دیگر برساند به دستم. دلم میخواهد بخوابم و صبح اگر بیداز شوم خوابم یادم نیاید.
امیدوارم از این ویروس عنها نگیرم.
فکر کنم موها و زیر بغلم کپک زده باشد.
نه از لحاظ مو و بو.
پس از لحاظ چه؟
الکی گفتم. فقط حمام نمیروم.
همین.
فعلا در حد شستن زیر بغل زنده ام
امیدوارم روزی بیاید و نشورم.
_ خواهشاً رمت را بزن؟
_ چی؟( فکر میکنم خواهشاً اشتباه است. کلمه فارسی تنوین نمی گیرد)
_ رم
_رم چیه؟
_ موی آنجا
اما دهان تو هم بوی پیاز میدهد ...احتمالا پیاز خورده ای که ق.د.ر.ت جن.سی.ات فزونی یابد. اما تو آنجای تو شبیه بامیه ی پوسیده و ناچیز است و حتی با و.ی.اگرا هم نمیتوانی خودت را بنمایی.
متاسفم پیاز کارساز نیست.
برو در خفا شرم کن.
_ موهایت چقدر زبره
_ جنسش زیر نیست فقط رنگ خورده و شامپوی ش.ب.ن.م ایرانی و نر.م ک.نن.ده هم ندارم.
_ خاله ام کیف آورده دانه ای س.ه هزارتومان
_ واقعا ؟
_ بله.
_ اما خواهرت عجب مالی بود
ک.ی.ر در تو و خواهرم.
اما حداقل پول لباس بچه ی مریضم را دادی و او را بردی درمانگاه م.ا.در قح.ب.ه ک.ی.ر کوچ.ی.ک که از پس ج.ق زدن برنمی آیی چه برسد به درآمیختن با زنی که می توانست بخور.دت و هسته ات را تف کند و برود برایت چو.ب خط بیندازد
ریدم به تو و زمانه ی تو.
چه شد که ...آها ...یاد کثیفی کردم.
چه خوشخیال. زن برود خودش را برای یک ن.ا.ت.توان جنسی زنیت کند؟
زنیت اشتباه است .
اشتباه است نمیدانم.
اما آن روز که پدرم رف ح.ج خودم را در فیلم دیدم. آن لکه ی روی پالتوی سرمه ای ابربوذ واقعا یا از سر قرص شاش؟
بعد پدر برگشت و تو توی فیلم با سری پایین. ...و چشمانی نیمه باز به او خوش آمد گفتی. بغلش کردی چون میخواستی بگویی من دختر توام حاجی...
گفتی برایت دعا کردم در حج که خوب شوی.
اما نشدی...
خب ...حالا بهتترم.
باید به دزموند بگویم سم قرص دسجز بدهد
مادرم آمد ملی ظرف شست.
پدرم موقع رفتن اجیل را ریخت توی پلاستیک و برد. دزموند نمیخواهد اذیت کند. مثلا باهاش راحتند.
اما بهتر بود که نمیکرد و حالا که کرد، کرد دیگر. دلش چندتا تخمه و فندق خواسته لابد
دلم جیش کردن مجدد میخواهد
دلم میخواهد که بخوابم . خیلی بخوابم.
مشاورم پول زیادی میگیرد. حل.سه.ای هشتصد میتوانم جایش لباس بخرم و جایی نروم باهاشان
میتوان م باعاشان ....نمی توانم باعاشان کاری کنم.
نمیتوانم.
مشاورم به من توهین میکند. میگوید طالع بینت گفته.
نه خیر او تاروت خوان است . محترم . ...
خواهرم حالا زنگ زده و میگوید صدایم روس بلندگو است که شوهرش نشنود. چون من فحشو هستم.