۱۴۰۳/۰۱/۲۹ ساعت ۱۱:۵۲ ب.ظ توسط انیس

کارم رو پریشب تمام کردم. کاری که از ۱۴۰۰ رو دوشم مونده بود.

دیروز رو کتاب خواندم.

دیشب سریال کتاب رو دیدم. و حالا چون توی این جای پرتم جرئت تماشاش رو ندارم.

سردرد دارم.

قرصهام شده سبب پنجتا قبل از خواب.

فکر کن. اینهمه مواد شیمیایی روانه ی مفزت کنی.

دزموند نمی‌ذاره که نخورم. میگه که حالت بد میشه.

چرا ؟ دست زندگی مرا راهنمایی کرد به گرداب قرص؟

چند وقت پیش یاد ۱۵ سالگی افتادم و صدایی که سرم داد می زد دستت رو بذار تو پریز برق.

بگذریم.

زخمهای وجودم خوب نشدن اما خودم رو میشناسم . عصر با گل‌های بابونه برای خودم گردنبند درست کردم.

زود مردن اما وقتی بودن چشمام از شادی می درخشید.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.