۱۴۰۲/۱۱/۲۹ ساعت ۱۲:۲۰ ق.ظ توسط انیس

دلم دوست داشتن می‌خواهد و گرمایی برای زندگی.

۱۴۰۲/۱۱/۲۹ ساعت ۱۲:۱۹ ق.ظ توسط انیس

آمده بودم بنویسم. اما یخ کردم.

۱۴۰۲/۱۱/۱۹ ساعت ۱:۷ ب.ظ توسط انیس

در منی آدمی است که دست و پا می‌زند برای زندگی.

۱۴۰۲/۱۱/۱۹ ساعت ۱:۶ ب.ظ توسط انیس

دارم تبدیل می‌شوم به آنکس که نیستم.

۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ساعت ۵:۴۵ ب.ظ توسط انیس

داشتم موهایم را رو به آینه شانه می زدم و فکر می کردم یعنی یاد من افتاده؟ او هم خواب مرا دیده؟ یعنی به فکرم افتاده؟ میدانم که در دنیا چیزی به نام ماور الطبیعه و متافیزیک وجود دارد. می دانم همه چیز مادی و دیدنی نیست. اما مطمئن نیستم. یعنی آنقدر بدی دیدم ازش که نمی توانم یاد من بیفتد. حسرتم نداشنم را بخورد. پشیمان شود. فکر می کنم این خوب به من ربط دارد نه . به من و آرزوها و امیدهایم. من و حقه های ذهن مرده و تشنه ام.

۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ساعت ۵:۴۱ ب.ظ توسط انیس

میدانم هیچ جا خبری نیست. می دانم. اگر زنش می شدم حالا داشتم برای زندگی ام با دزموند و بچه ها زار می زدم. می دانم پر از حسرت می شدم. حسرت و پشیمانی از دست دادن زندگی و از دست دادن خانواده ام. اما توی خواب هیچ کدام از این منطقها مارساز نیست. آنجا احساس مجرد است و عریان. هیچ لباسی ندارد. لباس منطق و عقل بر تنش زار می زند. آنجا منم و خودم و آنچه در اعماف ناآشنای وجودم همچنان مدفون است.

۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ساعت ۵:۳۹ ب.ظ توسط انیس

کتابی از من دستش بود. یک طورهایی آمده و کنارم نشست. من جذاب شده بودم. با موهای بلند و بافته و کاپشن پاق بی آستین. چشمهایم بادامی و درشت شده بود. ابروهایم کمانی و قوس دار. لبهایم برجسته شده بود. انگار خودم نبودم. با رنگهای جذاب و عاشق.

عاشق بودم بله. عاشق و زنده.

۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ساعت ۵:۳۸ ب.ظ توسط انیس

دیشب خوابش را دیدم. بعد از سالهای سال. پنهانی او را توی اتوبوس یا قطار یا هر جای روان و متحرک دیگری دیدم. من را روی گونه ام بوسید. پنهانی. قلبم زد. حالا که می نویسمش قلبم می زند. همان بود . قد متوسط. ریشو. موهای صاف. نگاه سبز پر از خواهش و تمنا و عشق و مهر و محبت. نگاهی پر از خواستن. ر از نیاز به من. انگار دزموند ته قطار هم بود. ترسیده بودم. دلم می خواست دورش کنم از خودم اما نمی توانستم و می دانستم نباید باشد. اما خودش آمده بود انگار. چه حس خوب عمیقی بود. احتمالا این روزها تهی از عشقم که هستم.

دیشب باز فهمیدم دزموند به من دروغ گفته. از پنهانکاری ها و دروغهایش خسته ام و نمی توانم سر سوزنی به او اعتماد کنم دیگر.

ملولم و تنها. نوبت آرایشگاه را کنسل کردم. نوبت کف پا داشتم. پون ترک برداشته و خشک شده بود اما حوصله ام نشد.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.