۱۴۰۳/۰۲/۲۳ ساعت ۱۲:۳۹ ق.ظ توسط انیس

حساسیت در حد مرگ

پای شکسته

و اجرای مراسم

🦠

۱۴۰۳/۰۲/۱۸ ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ توسط انیس

حال جسمی ام اصلا خوب نیست.

شبها همیشه تب میکنم و با تن خیس عرق بیدار میشوم.

ساق پاهایم درد دارد.

دیشب خواب دیدم سگ نژاد دار ماده ای با نژاد اصیل و اشرافی رو دزموند به خانه آورده.

اولش نمی‌دونستم چیه اما که سر بلند کرد دیدم یه سگه

خیلی مظلوم بود و پر از زخم و جراحت

توی دلم میگفتم کاش درمانش کنم می ارزه

اما انگار نمیشد...

نمیشد

امشب دزموند به یک سگ زد.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۴:۵۰ ق.ظ توسط انیس

با یه انسان شمالی که پزشک هست حرف زدم و خیلی بهتر شدم.

ممنونشم.

خدا این آدما رو زیاد کنه.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۴۴ ق.ظ توسط انیس

حالم بد شد. خیلی بد. دردیربه بزرگی یک سیب زمینی تلخ کال راه گلویم را بست.

ن.ی.ک.ا ش.ا.ک.ر.می شاید چون همسن اش دخترم است مرا میکشد از درد. خیلی اتفاقی خبر آخر را دیدم

مردم از درد.

مردم

برایم مهم نیست بین خاله و مادرش چه گذشته.برایم مهم نیست

من هم با خواهزهایم خوب نیستم. میدانم و میشناسم این نفرت را.

درد دارم.

اذیتم.

برای ساری.نا و ن...کا درد دارم. نمیشود از ف...ین دفاع کرد و برای این دو درد کشید؟

چه دنیایی.

عکسش....نگاهش...حرفهایش....همه شبیه دخترم است. مدل خط چشم کشیدنش....من خیلی برای این دختر غصه دار شدم آن روزها طوری که حال روحی ام رو به وخامت گذاشت و بعدش تا مدتها بد بودم.

سعی کردم فاصله بگیرم که به روحم خدمت کنم و حالا خبر را خواندم و لرزیدم.

روی تخت به دور از همه ی نقابها لرزیدم.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۱۳ ق.ظ توسط انیس

واقعا من بودم که زنگ میزدم به دزموند که بیا ...می خواهمت.

عجب زنی بودم ها.

مثل حالا دلمرده نبودم.

اما عوضش حالا عقل سلیمی دارم .

چرت.

نه اینم نه آن.

می‌گویند اثر سن است که به درک

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۱۲ ق.ظ توسط انیس

چشم شورشان به این مرده است.

یعنی پاره شده اند.

پس مثل شوهرهای شما فقط نر است؟

حالا بگذریم که در یک دوره ی عجیب از زندگی ام دوست داشتم مَردم نر باشد تا مرد.

چه چیزهایی.

و دوست داشتم عاشق تن و بدنم باشد تا عقل و هوش و هر چه.

یادم است که گاهی به دزموند میگفتم تو خیلی نری😐🙄

توی ماتحتش عروسی میشد.

احساس میکنم کمی کرمو و ...نمیدانم.

کمی ...

رویم نمیشود.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۸ ق.ظ توسط انیس

می‌گوید موضوع برای تو روانی است.

باید بروی آدم جدید ببینی. کسی که از تو چاق‌تر است که روحیه بگیری و مسی که از تو لاغتر است که انگیزه.

عزیز جان من از هیچ چیزی عنگوزه نمی‌گیرم.

باور کن.

سه روز در هفته آدم ببینم؟ خیلی برایم زیاد است. دیوانه میشوم.

حالا همچین هم عاقل نیستم اما سرم به دیوانگی ام گرم است.

نمیدانم

بهش گفتم پای ناقصی دارم ...گفت خوب میشود

یعنی من برم زیر وزنه و آهن پایم خوب میشود

چه ک..ملنگی.

بگذریم.

از حق نگذریم زحمت زیاد کشیده. کلی وویس.

می‌گفت طبق نظر خودت یا عمسرت ۶۵ کیلو برایت خوب است.

یا توجه به دو زایمان و یک سقط و سنت و بیماری ای که داشتی

...

گفت تو زیاد کالری مصرف نمی‌کنی اما متابولیسمت کم است‌

یک بار زنی به اسم الهام .ر گفت من متابولیسم بدنم زیاد است فکر کردم سوخت و ساز را میگوید نگو منظورش این بود که خیلی می رینم.

دو بار هم پهلوها را تراشید و بار آخر با‌.س.ن برزیلی درست کرد.

خب باشه کیسه یرپر از چست را دیدیم.

میدانی با چه مشکل دارم؟

با اینکه همه ی این کارها را کرده که شوهره راضی باشد

به در ک سیاه خود عنترش مگر چه شکلی است

مثل مثلا ...

نمیدانم از کدام مرد زیبا نام ببرم

....هیچ کس به ذهنم نرسید.

مثلا دزموند است؟😌

هاها ...طفلی ادعایی هم ندارد .امروز خواهرم می‌گفت که شوهرت از خیلی از مردها بهتر است. پس چرا دوستش دارم و باهاش ماندم

هوس پرتوقال کردم.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۰ ق.ظ توسط انیس

خب خود آدم آن ور آب هم کم کرمو نیست.

تصور کن از ظهر تا پاسی از شب گوشی دستم است و این و آن را راضی کن که بخواهند فلان خواسته اش را اجرا کنند

بعد از اینکه حاجی بزرگه را راضی کردم و نوچه های خرش را خرتر کردم و حتی حاضر شدم به آدمهای آن ور آب بگویم که خودشان کالاها را بخرند و به نفع حجره ی حاجی بفروشند

لب کجو درآمده که هنوز موافقت از طرف خود وزیر صورت نگرفته

جل الخالق

پس چه گهی خوردی دیوس؟

اینهمه من را انداختی جلو حالا تازه داری می گویی باید جواب از وزارت و وزیر بیایذ؟

بعد من ملت را راضی کردم که در سه جا برایت مهمانی بگیرند؟

این که بگذرد دیگر کاری ندارم.

چه عنها.

حوصله ندارم و از خدایم است صورت نگیرد چیزی.

واقعاً خسته ام.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۱:۵۵ ق.ظ توسط انیس

امروز رژیم را دریافت کردم.

حرفهای همیشگی عضله کم است. چربی زیاد است. خطر بیماری قلب و عروق و سکته و کبد احتمالا چرب .

خب ثم ماذا؟

برو هفته ای سه روز باشگاه و نه ورزش هوازی که ب.د.ن.س.ا.زی با آهن.

آخه من اگر ک...ن بدنسازی داشتم اینهمه چاق میشدم؟

چه حرفها.

همش شیشکی می.دادم تا وقتی که دزموند خندید.

والا.

مثلا

قرمه سبزی: سبزی را آبپز کن بریز تویش🖕🏻

این دیگر هم قورباغه است.

خب نخوریم اصلا گوزه گوزی.

۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ توسط انیس

در غرب و بخصوص آمریکا شما در سبک زندگی تا حدی آزادید که هم.ج.نس بازی که هیچ، بلکه تمایلات شاذ جن.سی، روابط جن.سی چند ضلعی، رابطه با حی.وان حتی می توانید داشته باشید.

در اظهار نظر سیاسی به هر شخصیتی می توانید هم نقد کنید هم توهین

در عقاید دینی، می توانید نه تنها خدا را منکر باشید که به پیامبران و ادیان هم توهین کریه کنید و در فیلم و کتاب ها آنها را ساحر و دروغگو و کلاش معرفی کنید.

در غرب فقط یک خط قرمز وجود دارد و آن اسرائی.ل است.

شما در هر مقام و مسلک و جایگاهی باشید حق ندارید صهی.ونیسم و اس.رائیل را زیر سوال ببرید حتی اگر پانزده هزار کودک را طی چند ماه کشته باشد. حتی اگر گورهای دسته جمعی که سربازانش ساخته اند کشف شود، حتی اگر سیاست خارجی و منافع ملی اروپا و آمریکا را گروگان بگیرد و میلیاردها دلار از بودجه عمومی تان را به جیبش بریزید!

شما تحت هیج شرایطی نه در سیاست نه در هنر و سینما و ادبیات حق ندارید اسرائ.ی.ل را زیر سوال ببرید.

که اگر چنین کنید مستحق هر چیزی خواهید بود.

...

...

س.ل.م.ا.ن ک.د.ی.و.ر

۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ساعت ۳:۴۹ ق.ظ توسط انیس

فردا قرار است جواب نهایی و دقیق را ایرانی ها به من بدهند و

بابا دیوسها وزیر دارد از شما درخواست میکند. وزیر فرهنگ و هنر یک کشوری که جزو ثروتمندترین و مدرن ترینهاست

بعد این عنها را بگو:

نه نه چون امروز روز خلیج همیشگی همیشه گوز است باید جواب نه بدهیم. لامصبها دارند به خاطر شما و برای شما پول درنی آورند مگر اینعا اسم خلیج نکبتتان را عوض کرده اند...خلیجی که از آن چه به ملت رسیده جز شرمساری وقتی که در ورزشگاه به تخمشان هم نیست و هی نمی‌گویند خلیج چه.

آن یکی اسم جعلی اعصاب خرد کن را می گویند.

بعد آن زنک اسکلت جوگیر را که رقت سویذ و زبانش دراز شد را بگو

امروز عکس سه تا قلب به رنگ پرچم ایران گذاشته ...

بمبر که وقتی رفتی همان روز نوشتی ما که از این منزل ویران رفتیم

برو که برنگردی

۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ساعت ۳:۴۴ ق.ظ توسط انیس

دلم میخواهد چاپلوسی شوهرم را بکنم و هی اطوار بریزم که برایم کافه دهه پنجاه میلادی درست کند.

با آن رومیزی های چهارخانه.

قرار نیست کسی حتی تویش بگوزد اما من میتوانم تویش چای بخورم و دلم را به جزئیات و ریزه کاری های زندگی خانه داری کنم.

البته که از طرف و.ز.ارت جایی پیام آمد برایم. یک غرفه هست که اگر ایرانی‌های همیشه گدا و نوکرپرور و چاپلوس ذلیل اینهمه ابرو بر نبودند همه چیز خوب پیش می‌رفت.

فکر کن دارند از طرف یک کشور و وزیر می آیند و میگویند آقا چندتا از کالاها را به ما بدهید که برای خودتان بفروشیم و پولش توی جیب کثیف خودتان برود اینها می‌گویند نه بهشان بگو بیایند از ما بخرند.

یعنی بروند از خودشان بخرند که برایشان بفروشند و پول بریزند توی ماتحت گه ایشان.

بعد می‌گویند خیلی دلشان بخواهند...فکر میکنند ملت محتاج انها هستند؟ با فروش یک قوطی رب کل دم و دستگاه تان را می‌فروشند و میخرند.

به خدا یارو خارجیه از من پرسید فلان کالا چقدر قیمت دارد به پول کشورم

بگویم از نیم ریال کشورش هم کمتر است؟ چیزی که اینجا سیصد و خرده ای است؟

پیچاذندم و نگفتم.

بعد اینها از روی انسانیت می‌خواهد. کاری به خاطر زحمات من بکنند. عنهای ندید بدید و متکبر ایرانی دارند آبرو بری میکنند.

۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ساعت ۳:۳۵ ق.ظ توسط انیس

نویسنده از من تعریف می‌کند. زن است خوشبختانه.

میگوید در نگاهت بدجنسی، انتظار، عشوه و ناز و شیرینی هست.

میگوید اجازه هست عکس را نگه دارم؟

واقعا تمام این حرفهایی زیبا و قشنگ برای من است؟

بانوی من لطفاً مرا بکشید.

میخندد و می‌گوید اینها را بنویس انیس.

میخندم

بعد میروم توی اتاقم و گریه میکنم.

سریال ب.چ.ه گ.و.ز. ن را دیدم. متاثر شدم.هب برای چیزهایی که در شخصیت‌ها در وجود خود شناهتم.

بگذریم.

یک چیز دیگر موهایم را رنگ کردم. بدجنسه می‌گفت این موهای تو نیست.

گفتم چرا.

گفت موهاییت اینطور برق نمی‌زند و نرم نیست‌

تقصیر من است. کرم از خودم است. چرا باید تصویری به او زنگ بزنم.

دیشب درباره ی کت۲۵ میلیونی با حرف زدم و او دستم می انداخت که نکند استرس کت داری؟

لعنتی متنفرم ازش.

همین دیشب تصمیم گرفتم دیگر با او حرف نزنم.

امروز با مشاور در این باره حرف زدم و گفتم گمان میکنم هیچ وقت هیچ وقت قرار نیست خوب شوم.

حرفهایی زد.

گفتم قرص‌ها حافظه ام را مختل کرده اند. همه چیز یادم می رود.

وزنم ۸۶ است راستی.

با قد ۱۵۸

زیاد است نه؟

سایز س.ی.نه ام هیچ وقت زیاد نبود. مثلا در حالت عادی ۸۰ یا ۸۵ بود.

دل جاریهای حسودم که من خنگ نمی‌دانستم حتی در این موضوع مقایسه می‌کنند و حسادت می‌کنند. را بگو.

با یکی لشان که وکیل است رفته بودم لباس زیر بخرم.

ساده بودم و گزنه چرا باید با جاری بروم خرید آن هم لباس زیر.

یادم است گفت اسفنجی بخر. گفتم نه. نمیتوانم ببندم. خیلی اذیت میشوم.

گفت مگر الان نبستی؟

گفتم نه

صورتش توی هم رفت. به من چه که مال تو جوش است.

حالا افتخاری هم نیست درست باشند. ته آش شل می‌شوند و زیر خاک می پوسند اما می‌خواهم بگویم خودش و دوتا از خواهر ش‌هرهایم من اصلا دقت نکرده بودم که سایزشان ۶۵ تا ۷۰ است

خب هر کس فرم بدنی دارد دیگر. من به بدنم می‌گفتند ماهی تو ی مدرسه. سینه بزرگ نداشتم اما رانهایم درشت بود و بین خودمان باشد آن وقت‌ها خوش فرم.

یک بار یک راننده ی کثیف لجن شهوتی که به خاطر بیست و پنج تومان از سال ۸۰ میگویم سوار ماشینش شده بودم گفت رانهای خوش فرمی داری ها. از اینجا باریک و از اینجا پهن

کمی بعد پیاده شدم و گفتم رانهای ننه ات که زیر خواب آقامه و برادر و شوهرمه خوش فرمتره دیوث.

آن موقع‌ها فحشهایم ناموسی و جنسیتی بود. فکرم مثل الان باز نشده بود که برای فحش دادن به مرد بهتر است از زنهای خانواده اش نام نبرد. البته دارم تمرین میکنم و هنوز دست از این عادت حداقل نسبت به دزموند دست برنداشته ام.

چه کقافتی بود بهم تف کرد.

تف را باید توی ماتحت پدرش می انداخت که به خودش هم داده

بیا باز فحش جنسی.

بله می‌گفتم که جاریم رفت توی هم. عزیزم شما قدبلند و باریکی . خیلی هم زیبا و مانکن. حالا گیر دادی به من تپل مپل با اندام مادرانه ... که تنها کسی که ازش تعریف میکند دزموند است و همین مرا بس البته

خب پس احمق فهمیدم سایز ...گور باباش.

بله حالا شده ام بیشتر.

خب فعلا که دیروز یک س...ین خریدم که اندازه ام بود امیدوارم اندازی مادرش.عر خواهر شوهرم نشوم که برایش می‌دوختند فکر کنم همین روزها بمیرد.

اما خ واقعا بدل دارد ؟

۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ساعت ۳:۱۹ ق.ظ توسط انیس

یک زن ۵۹ ساله آوردم که کمکم کند. یک مرغ دزدید و رفت.

۱۴۰۳/۰۲/۰۹ ساعت ۱۱:۲۰ ب.ظ توسط انیس

یه سایت پیدا کردم که لباس تو رو بر اساس شخصییتت طراحی می‌کنه

اما گرونه

یه کت ۲۵ میلیون. برم زنجیر طلام‌ رو بفروشم و اینکار رو بکنم؟

البته کت ۵ میلیونی هم داره اما اونا برای کس دیگه طراحی شده

همین امروز عموی بابام مرد.

دنیا ارزش ندارد من که سفر خارج یا حتی تهران نمی رم که

لااقل یک کت ۲۵ میلیونی بپوشم و با سگ و گربه و باغبون پیر معتادم فخر بفروشم.

یه جورایی خوبه این حس.

کتی که برند تو باشه

مثلا می رن میگن مدل انیس میخوایم

و من انیس با پول برای زنهای چاق برند می‌سازم

می ره تو های لایتاشون و میگن این برند واسه مامانای هوش سلیقه و آرتیسته.

من زنی سختکوش و مبارز و پیکارگر چاقی و چربی رو یا یه برند مخصوص شکست میده.

احتمالا برم یواشکی رنجر طلام‌ رو بفروشم بدم خوش قلب برام پول رو واریز کنه چون من بلد نیستم.

بعد برام بفرستن به آدرس خونه آقام.

۱۴۰۳/۰۲/۰۹ ساعت ۶:۴۸ ب.ظ توسط انیس

منتظرم کتابهای فلان نویسنده از ...برسد. حالم گرفت.باید ۲۲ آوریل می‌رسید

چرا نرسبده؟

نکند نذسد

۱۴۰۳/۰۲/۰۹ ساعت ۶:۴۰ ب.ظ توسط انیس

بالاخره او مرد. عموی پدرم. در یکی از روزهای اردیبهشت ۱۴۰۳.

مردی که حضور منفی و مثبتش چنان شدید بود که هنوز سایه ی پررنگ حضورش پشت سر جنازه اش ایستاده.

شبیه راسپوتین.

پررنگ منفی و جذاب

ظالم تا حد مرگ و ریاکار و وراج و جذاب.

جذب می‌کرد همه را به خودش و ظالم بود.

و جذاب.

نمیتوانم چشمان سبز خاکستری اش را یادم برود که ترسناک بودند یا انگشترهای عقیق درشت را که می گفتند جایشان روی گلوی مادرش مانده بود.

نمیتوانم و هیچگاه فکر نمی‌کردم اگر بمیرد اینطور باشم بی خیال و کنی هراسناک در اعماق.

مادرم زنگ زد انگار خبر زیبایی داشته باشد. همیشه همینطور است زورش می آید به تنهایی غصه بخورد

یا عزاداری کند

در هر ساعتی باشد از شبانه روز زنگ میزند و میگوید فلانی مرد.

روزی که ...اع.د.ام کردند هم ساعت ۲ شب به من زنگ زد

یاد برادرم افتادم که وقتی چاوز ریش کوبا یا کجا بود؟ آن یکی ...چه بود اسمش...یادم رفت

بله زنگ زد و گفت فلانی مرده

انگار من قرار است وارثش باشم

گور بابای خانواده ام

۱۴۰۳/۰۲/۰۹ ساعت ۳:۴۲ ق.ظ توسط انیس

دیگر توی هیچکدام از عکس‌هایش نوری نیست در چشمهایش.

با موهای مشکی کوتاه سشوار خورده نگاهش به دور دستها است. به چیزی نگاه نمی‌کند. زخم قلبش توی چشمانش پیداست.

از خودش میپرسد چه شد که رفت؟ چه شد که برگشت؟ چه شد که وقتی برگشت کامل برنگشت؟ ...چه شد...

نگاهش خسته است و تنش سلامت نیست‌. لباس می‌خرد پشت سر هم. لباسهای که جایی برای پوشیدنشان ندارد. کجا مگر می رود؟ پیش کی می رود؟ پیش یک مادر و خواهر حسود. او هم مثل من در محیط زندگی دوستی ندارد. من البته وبلاگ و اینستا برایم دوستان خوبی جور کرد.

مادر میگوید بهش بگو برگردد به شوهرش. شوهری که طلاقش داده و زن گرفته و حالا برگشته.

با یک دستبند یا انگشتر سعی میکند جبران کند. مرد میرود توی خانه اش که دیگر خانه اش نیست دراز می‌کشد و می‌گوید من لیاقت این زندگی را نداشتم و همانطور خبیث و سیاه و سمی قلب بی گارد و باز خواهرم خوش قلبه را تسخیر میکند. امیدوارم روزی پشیمان نشوم از نوشتن خوش قلبه که احتمالا خواهم شد

خوش قلب نمی‌رود مشاوره. حاضر نیست دارو بخورد. حاضر نیست دخترش را بفرستد مشاوره.دلم میگیرد اما چه کاری می‌توانم بکنم جز اینکه میدانم دقیق در روحش چه می گذرد. روحش پر از غم و غصه و زخم و درد است. از جنس غم من است. می‌شناسمش.

زخمهایی یادگار بچگی. زخمهایی یادگار جوانی. زخمهایی مملو از درد ...

دلم میسوزد. اما چه کاری از دستم برمی آید؟ چرا باید قبول کند که زن دوم بشود حالا که ۱۷ سال زن اول بوده و طلاق داده شده که بشود زن دوم؟ معشوقه حوزه‌ای هست و همین کافی است که بدانید چه ک...تپنده ی دارد. زنک چادری است اما تا سوراخ ک...و...ش را عمل کرده. تازه با آن همه عمل عن خواهرم هم نمیشود. اما تا بخواهید ج...دگی حتی از تن صدا پیداست. عن مهوع و شوهر خواهرم خرمگس تشنه ی عن بود که روی مراد دلش نشست. و به خواهرم گفته بود زنک که مردی که توی زندگی راحت است نگاهش به بیرون نیست. نه عزیزم تو پر چادرت را بلند کردی و آنجای سیاهت را نشان آن کرکس کثیف مرده خور دادی. جالب است شوهر قبلی را هم از زن اولش دزدیده و بعد از ده سال زیرخوابی ازش جدا شده که دانش را برای مردک ندیده ی به مردی خود نامطمئن پهن کند. روزهایی که با خواهرم مشکل داشت داد می زد که من زن می‌خوام. و زنیت چیست؟ از نظر مفلوک او؟ چادری بودن و مذهبی بودن و از زیر چادر و به اسم خدا و حسین و اربعین لنگ باز کردن. با هم نمیدانم کدام ستون اربعین قرار می‌گذاشتند.

جن...ده ترین ...ج ده ها مذهبی ها هستند‌. از روی تجربه میگویم. این خواهرم و آن هووی مادر دزموند ..قمی بود و از گنجشک رو می‌گرفت اما همان موقع از آنجایش پرده برمی داشت و آمد نشست روی دل بدبخت مادر دزموند که درست است در این نقطه برایش ناراحتم اما بس که با من عفریته و سلیطه و آکله بود حقش است.

بعدها باز از معشوقه ی قرآن به دست و تسبیح بسته شده به پ...تان می‌نویسم. پس.تان. فکر کن خواهرم را تهدید کره به جهاز فاطمه زهرا. د آخر حرومی فاطمه زهرا جهازش می‌گویند نمیدانم چه بوده اگر بوده. توی ج...ده ی حوزه وی مرد ندیده تشنه ی ک...ر چه غنی هستی نکبت...

اصلا زن اول و دوم چه معنایی دارد واقعا؟ ما در کدام عصر و زمان هستیم؟ مردک یک زمانی عن خور خواهرم بود حالا خوش خوشانش شده که دوتا زن سرش دعوا دارند.

نمی‌دانم چرا خواهرم تا حالا نه فحش درست داده و نه زدنش.

من حتی معشوق جان جانی ام را روبزوی پایگاه بسیج زدم و بسیجی‌ها را به جانش انداختم که مثلا مزاحمم شده. دماغش عین ک...ر شیطان کج شد.

نمیتوانم بگویم راهش نده. نمیتوانم بگویم دوستش نداشته باش. نمیتوانم بگویم ازش متنفر باش یا نباش...

اما دو بچه این وسط له شدند و از بین رفتند. دو بچه که باهوش زیبا بامزه باهوش پر از شادی و زندگی بودند.

دو بچه ی عصبی ترس زده شده اند.

آیا قرار بوده این شود سرنوشت؟ بله با آن تربیت و سابقه ی خانوادگی امان با آن پایی که پدر گرفته بود ازش و مترها روی زمین می کشیدش...و سرش دنگ دنگ دنگ روی زمین پر از کلوخ می‌خورد و تن خونی خواهرم...

چه روحی می ماند مگر؟ جز چاه پر زخم کمبود محبت و عشق و نفرت از خودم و خشک غیرقابل کنترلی که ریشه اش این است چرا آن بلاها سرم آمد و من کاری نکردم؟

چاه عمیق تنهایی و وحشتی که مرد زشت سیاه ..چسوس کوزی ک...نشور بیاید و تویش بریند.

حوصله ندارم.

کاش عکس‌هایش را نمی دیدم.

به نظر من خواهر بدجنسه فرستاده یواشکی برایم که بگوید. ببین چقدر لباس می‌خرد.

خب بخرد. خوش قلب لباس بخر..بدجنس ک..ن سوریه.

چیکارت کنیم که داری پسر کودنت را فقط برای اینکه از پسر من بهتر باشد می‌فرستی پرستاری. از پسرش متنفرم. مثل مادر و پدرش حسود است. میگوید کاش دخترم اش عروسش بشود. گمشو بابا. چون مثلا دزموند مهندس است و پسر دزموند مع.ل.م شده و خودش که فرهنگی است پسرش پ.رستار شده. میدانید اکثر معلمها و فرهنگی ها عقده ای و گداصفتند.

تقریبا ده نفر از فامیل نزدیکم معلمند و همه اشان در مورد هم می گویند عقده ای و گداصفت. من هم به همه اشان میگویم.

جز پسرم که بعداً نمی‌گذارم بماند توی آموزش پرورش گدا.

اگر خوش قلب لباس می‌خرد سعی دارد ناخودآگاه روی زخمها و دردهایش را بپوشاند.

گور بابای طلا و جواهر و خانه و ماشین.

مادر ندیده با هر جمله هزار بار میگوید که خوش قلب ثروتمند است. حال به هم زن. مهمه. چشمشان به چند صد تومانی است که حاصل زحمتذ۲۰ سال خدمت در آموزش و پرورشش است.

یک خانه ی دویست میلیونی و یک خانه ی صد و پنجاه میلیونی و یک ماشین میشود ثروت هنگفت برای خانواده ی گدای ندیده ام.

بعد همین خانواده شش میلیون و پانصد گوشت خریده اند. حرامزاده ها تاجرند یعنی.

هیچ وقت بلد نبودند زندگی کنند و مادام چشمشان به دخترهایشان بود که پسرهای ک..ن گشادشان را تامین کنند.

مرده اند که دخترها حقوق دارند یا خانه دارند و شوهر کار میکند بیرون و پسرهای بی عرضه اشان گدایلنی که گیر زنهای زالو صفت افتاده اند.

من روی برادرهایم ریده ام. جز وقتی که هنگام جا به جا شدن کمکم کرد ند وگرنه همه اشان چشمشان به حقوق معمولی دزموند است. که برایش جان میکند.

حالا درست است که خواهر بدجنسه هم زمانی حقوقش را داده بود به پدر فقط چون بیست تومان برای خودش برده که برود مشهد پدره فلاسک چای داغ پرت کرده طرفش. الاغ.

پدرم قبلا یک الاغ به تمام معنا و وحشی و گراز بود. حالا شده مسجد برو که خدا ببخشدش. من سعی میکنم نبخشمش.

عن توی تربیتشلن و هر چه که هست.

وقتی نتیجه اش بشود این.

من هم جرئت ندارم بگویم دیروز دزموند برایم یک رژگونه ی صورتی کمرنگ ملیح خرید. روی سرم را بوسید و گفت تو عصبانی هستی که حق داری فحش می دهی که بد است اما درونت آدم کوچولویی است که اذیت شده. برای همین من برایت رژگونه ی مایع صورتی کمرنگ خریده ام.

صبح دیدم روی میز آرایش یک‌کنتور گذاشته.

کونتور.

زنها هم بهش گفته اند چقدر خوب که اینها را بلدی. بمیرید از حسودی. خدا نکند این مرد اندازه ی سر سوزن به من برسد که خواهرهایم مادرم زنهای دورو برم و حتی بعضی از دوستانم ک...ن شعله ور نشوند. من نمی‌گویم ها. بالاخره می بینند.

بله نوکرم است و عزیز دل هم هست.

بله. لابد چیزی دارم که دوستم دارد. لطف خدا است و خوبی خودش و من هم متواضعم ولی خود کم بین نیستم. و همین زنها را دیوانه میکند. باورشان نمیشود در این کشور پر از دروغ و ریای و کثافت مردی هست که خدا سر راهم قرار داده که نجاتم دهد و قبلش البته خودم خودم را نجات داده ام با آو دهش در زندگی ام و من خودم را حقیر نمیکنم برایش. کاری که دوست دارند در من ببینند. که بله اگر بهش می رسد عوضش او را به کرده.

همه ی زنهای دورو برم تقریبا با من بدند. دشمنند.

عجیب است. هر وقت افتاده ام دنبال دوستی دشمنی یافتم.

مردها هم حسودند اما زنها. واویلا.

همه اش با خودشان می گویند این مگه چه دارد که مرد به آن خوبی که احتمالا قدرش را هم نمی داند دوستش دارد و بهش می رسد. کاش ما جایش بودیم.آن وقت قدر زندجی خود می دانستیم.

بمیرید و بیایید ک..نم‌ را ببوسید.

واقعا بیایید زیر ک...نم بایستید و ببوسید و بعد برایش سجده کنید.

به تخمم که همچین فکری دارید. دیگر بچه نیستم که مدارا کنم.

خیلی خوشحالم که در سن کم ازدواج کردم و بچه در شدم و خانه دارم. خانه داری تا حالا به این صراحت نگفته ام

من زن خانه ام

برای خانه داری آفریده شده ام حتی اگر دکتر هم بودم.

واقعا خانه دری عالی است. می‌خوابی خوشی یک غذا می خوری و بعد شوهر تازه باید بیاید منت کشی که قبول کنی چیزی برایت بخرد

استقلال مالی به تخمم. وقتی مردی بخواهدت خرجت میکند.

خواهرعایم همه شاغلند و همه شکست خورده. نه توی زندگی شغلی خوشحالند و نه توی خانه داری زنند.

حسادتم را هم می کنند که بیا و ببین. من تازه ساعت ۲ یا ۵ عصر بیدار میشوم. همان موقع دزموند از سرکار آمده می گویم براین چای یا قهوه بیاورد. بعد تلفن می‌گیرم دستم و پول تلفن می‌دهم یک عالمه. چرت و پرت و غیبت و دورویی.

عاشق دورویی کردنم. جدیدا صفت بلرزم شده و بهش می نازم.

بعد یک غذا می پزم و کلی منت. میپرسم خوب بود؟ حرئت دارند مگر بگویند بد است؟

قهر میکنم و بیا و ببین.

بعد کنی کتاب و سریال و ور رفتن با موبایل و خزیدن در قالب زن هنرمند درک نشده از اطراف. البته در ظاهر در باطن عالی ام.

بله با آن پدر روانی قصاب و مادر روانی تر که دستشان توی کو...نمان بود از بس که مرا می زدند باید هم افسرده باشم.

با افتخار تمام قرص میخورم که زندگی دزموند و بچه ها و اول از همه خودم را خراب نکنم.

بعد مشاوره هم می روم.

لباس آنلاین میخرم.

زیورآلات و گاهی به خودم میرسم. زیر ابرویی. رنگ مویی.

برایم گاهی چیزی می فرستد دزموند. ابایی ندارم که در جواب ویدیو بنویسم:

سخیف زرد و سبک

چیزی نمی گوید.

اما گاهی می‌روم سرش را بغل میکنم و میگویم وقتی آن کار را کردی دور سرت من بگردم عزیزم، نگاهت خیلی معصومانه بود.عاشق نگاه و چشمان عزیز پاکش هستم. خیلی دوستش دارم و همه ی دردهایش توی سرم.

هی سرچ میکنم لباسشویی پتو شور، جاروبرقی م.وی گر.به جمع ....کن.

به مردها اکثرا البته نه همه محل سگ‌ نمیدهم چون کمبودی ندارم.

میگویم اکثرا نه همه. چندتایشان انسان خوبی هستند و دوست من یا دوست من و دزموند هستند. البته زهر چشم گرفته ام و جرئت ندارند پرت و پلا بگویند. حالا در ذهن...شان با یاد من چه می کنند به تخم پسرم زاک.

به هر حال ظاهراً که خوبند و من خدا نیستم که با یاطنشان کار داشته باشم.

خلاصه که حرئت ندارم بگویم بز که خواهرعایم ندوند و بز نخرند.

حتی از مدل شاشیدنم تقلید می‌کنند. گاهی می‌گویم خب لابد بهترم و تاثیرگذار و گاهی ناراحت میشوم که حق هم دارم.

انگار هویتم را می خواهند و خلاقیتم را می خواهند از من بدزدند.

یعنی در ریزترین چیزهای زندگی از من تقلید می‌کنند و اگر موفقیتم را ببینند در ظاهر تبریک می گویند اما حسادت را در تن و لحن صدا و نگاهشان و مکث‌های حرفهایشان حس میکنم.

مخصوصاً بدجنسه .

حالا لیستی بعد از حسادتهایش می‌نویسم شاید هم ننویسم حیف است که انرژی بد و منفی و سیاهش را جذب کنم.

خلاصه که امشب مادر می‌گفت به خدا من خسودتت نیستم و ناراحت نیستم که مبلهایت خوب است.

حالا مبل خوب ما چی است؟

سال ۹۸ یک صندوق شرکت کرده بودم فکر کنم نه یا ده میلیون رفتم تو خرج خریدم و نه رنگش را پوست دازم نه مدلش را. یک جور زرشکی تخمی.

فقط میخواستم داشته باشم چون مبلهای قدیمی داغان بود.

بله.

آن روز برادرم به دزموند کفت می بینم که دستی به سمند کشیدی و باطری نو...

فردایش باطری به خدا خوابید.

مادرم گفت انیس لاغر شدی و اندامی...

حالا اندامی چی؟

۸۷ یا بیشتر کیلو.

فقط چون کمربند ماکسی بسته بودم. اندامی شده بودم. ک

رفته بود خانه به خوش قلبه گفته

من ماکسی کمربند دار میخواهم

هر کاری دزموند برایم میکند می میرند.

حسلدتها از نزدیکترین ها است.

مثلا یک بار با پدرم رفتیم بیرون. با ماشینی که دزموند قسطش را داده بود.

بیشترین قسط را.

بعد می‌خواستیم از یک‌نهر کوچک رد شویم. دزموند چند شاخه و چوب روی زمین گل آلود گذاشت که رد شوم

پدره برگشت گفت پدرم ها ...که مگر انیس کیه که اینکارها را می‌کنی.

انیس کیه؟

انیس همانی است که شما را کشته و ماتحت همه را تنور کرده.

بعد صدایش را شنیدم که به مادرم می گفت

عین حیوان می ماند یا حلویمان است یا عقبمان

متاسفانه از بچگی ذات کثیفتان را شناختم و ازتان فاصله گرفتم حالا مکر و حیله ی خواهر بدجنسه را ببین که میگوید همه اش تقصیر دزموند است که تو دوری از ما

من از خدامه که دور باشم.

وقتی پیشتان بودم حلوا خلوایم کردید ؟

خدا خواست و دور شدم.

قربان بروم دزموند که عین مردهای قدیمی می رود بازار و برایم رنگ مو و پیراهن و گوشواره زینتی و حتی طلا میخرد.

من هم از خدا خواسته بیرون نمیروم برای خرید زیاد

حالا که پا ندارم. اما خیلی دوست دارم از زنهایی باشم که همیشه چشم به دست شوهرند.

چند وقت پیش برایم یک دمپایی حمام پلاستیکی خرید آبی نفتی غش کردن برایش و دستش را بوسیدم.

حالا زود فکر میکنند خم شدم و ذلیل شدم نوکر طور ، منیزطور ، کلفت طور . نه خیرم. خودم دوست داشتم ببوسم.

البته چند دقیقه بعد دعوایم شد باهاش و بعدش باز گفتم به خاطر دمپایی باهات آشتی میکنم.

آدم میتواند ملکه باشد و دست شاه خود را برای یک دمپایی ببوسد

خیلی نگران ذلیل شدن و خفت من نباشند ذلیلها و خفت بارها.

۱۴۰۳/۰۲/۰۷ ساعت ۸:۲۸ ب.ظ توسط انیس

حالا دیگر یا باید عر.زشی باشی یا ک.و.ن.ی

یا ...لیس. انگار حد وسطی برای ما آدم‌های معمولی وجود ندارد. انگار نمی‌شود جایی اعتراضی کرد که بابا من حکومت را دوست ندارم، بعد اخلاقی و راهگشای هر مذهبی ، هر مذهب و مکتب برایم مهم است، همین. اگر جایی گفته دزدی نکن، تجاوز نکن، حق نخور برایم محترم است چه اسم این دین و مکتب اسلام باشد چه مسیحیت چه موش‌پرستی در هند. بله که با حجاب اج.ب.اری موافق نیستم، بله که دوست ندارم مرد ۴ زن بگیرد بله که حقم را به اندازه‌ی مرد و گاهی بیشتر می‌خواهم اما در عین حال هم.ج...گرایی را تا حدی که. بدانم اینطور آفریده شده‌اند و کاریش نمیشود کرد میپذیرم. این ن.ت.ف.لی.کس مادر.ق.ح.به جوری نشان می‌دهد که انگار اگر به عنوان یک مرد نخواهی آنحایت را در س.و.راخ پر عن مرد دیگری فرو کنی انسان نیستی یا اگر نخواهی این ها را در سریال ببینی گناهکاری.

اصلا آقا سریالی بسازید که رویش نوشته شده دارای صحنه های گوز کی بیتی که نبینیم.

یکی هم م.ث.ل شادی ا.می.ن مادر به خطا ن.ی.ک.ا شاکر.می را به زور وارد این جرگه کند.

من میخواهم بدانم سی سال پیش وقتی نوجوان بودیم و حتما بوده است موارد چرا اینهمه زیاد نبوده

همه اش از ترس بود؟ خیر. تبلیغ نمیشد. آدم وسوسه نمیشد برود ماتحت عفونی همجنسش را سق بزند. وسوسه وسوسه وسوسه تبلیغ تبلیغ ..بعد بچه به خودش می آید ...

ای وای نکند من دخترم....نکند من پسرم ...وای نکند ....

من از ترامپ منفور در یک چیز فقط وحدت نظر دارم.

نظام خانواده ی طبیعی. معمولی .

جالب است

حالا دیگر پ.روست هم.گوز خواه بوده

اسکار وایلد

زرافه

میمون

پنگوئن

پیازچه

والها

ترامپ بدترین انسان روی کره ی زمین

اما یک چیزی را درست می‌گفت و آن اینکه هویت از خانواده گرفته میشود و وقتی نظام خانواده تضعیف میشود بچه هویت را از بیرون میگیرد و بیرون یعنی نتفلیکس و ما شابه

بعد خانواده های تقلبی از راه می‌رسد دو زن با یک بچه

دو مرد با یک بچه

بعد آن بچه همان نظام خانواده را...

چه چیزی پشت تمام این تبلیغات است؟

مدتهاست به این فکر میکنم.

چاپ فقط یک هوس است و احساس قدرت در تبلیغ نوعی انحراف که گاهی و به ندرت انحراف نیست و خارج از کنترل شخص است؟

چه چیزی؟

مثلا کلوب‌ها و باشگاههای همجن.....گرایان

بعد حالا دیگر ما بدهکاریم و نباید بگوییم همجن...گرا باید بگوییم هم....خواه.

خودمان چه؟

ما هم در گروهی که اینها تعیین میکنند فرو می رویم

د. گ.ر.جنسخواه

ما هم یک گونه هستیم که آنها تعریف میکنند. نه اینکه دنیا بر این اساس از ابتدای خلقت می چرخد. نه آنها به ما بگویند که ما زیرمجموعه ی کدام دسته ی ک.ی.ر.ی قرار میگیریم.

امروزه روز من اگر به دخترم بگویم از فلان مجری گه خوشم نمی‌آید چون فلان است نگاهم میکند انگار بهش گفته ام برو سنگ دستشویی را بلیس.

دقیقا از آن فیلم منحوس فیلم مسلم و شون پن نجس همه چیز شروع شد.

قبلش هم بود

اگر یادتان بیاید زیبایی آمریکایی....

حتی خیلی قبلترش

فیلم سوفیا لورن و آن مردک....

حالا فقط دهان باز کن و بگو ریدم به روز غرورتان کثیفها. مروج امراض‌ها...با آن ف.وکوی ک...نی ایدزی اتان که یک عالمه آدم را به ایدز مبتلا کرد و روحش از سوراخش همراه با عنش سلب شد

یا آن سیمون دوبووار کثیف که همراه با سارتر حسود که ک.ن....ش از حسادت به کامو پاره بود انجمن س....س گروهی داشتند و دخترها را فریب میداند برای ارضای امیال نجسشان

هر کصافتی هست در ما دگر...آن هم بسیار

اما منتی سرش نداریم

آقا یک نقش بد بدهید به یکی از اینها

مثلا قاتل باشند به خدا عاشقش میشویم

مثلا دزد یا بچه ...ز باشند یا مثلا بدجنس ...یا مثلا نقش منفی فیلم

چرا همیشه قربانی، آدم خوبه، فرشته ...مظلوم و ...

بعد آن کس که باهاشون مخالف است گیلیاد است.

مارگاریت اتوود با سرگذشت ندیمه اش هم که رید و مالید

یک لحظه سرت را بلند کنی دو تا عن در هم می لولند

۱۴۰۳/۰۲/۰۷ ساعت ۴:۳۹ ق.ظ توسط انیس

یک سریال تمام کردم. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که من که یک اسم ت...می برایم درآورده اند فقط برای اینکه مثل آدمهای طبیعی و معمولی جنس د.یگر را میخواهم..میدانید یعنی آنها فقط مورد خاص نیستند. آنها گونه اند و ما هم که اصلا احتیاج به نامگذاری نداریم هم گونه ای هستیم برای خودمان... مثلا اینهمه آدم روی زمین هست باید در گروهی راهشان داد فقط چون آنها برای خود گروه دارند. جان مادرتان هم نگویید که تعریف آدم طبیعی چیست و اینها گناه دارند.‌‌..من مانده ام اینهمه ب.‌چ.ه خوشگل و ب.چ.ه ک...نی و زنهای کاف‌سین لیس کجا بودند تا حالا. ..دارند کم کم ما را به حاشیه می رانند.

خب من اگر نخواهم دختزم و پسرم تخت تاثیر تبلیغ قرار نگیرند چه...بله بله آنها تصمیم میگیرند اما تا وقتی که روی مخشان با تعمد کار نشود.

خود من وقتی آن جماعت را اینهمه ک.ی.وت و مهربان و مامان میبینم در سریال‌ها لحظه ای به خودم می‌گویم نه ببین آنقدرها هم بد نیست....اینها که کاری به تو ندارن. در...چرا دارند. خیلی هم دارند. دلم میخواهد یک روز فا.ک‌نیوز یک شخصیت فل‌س.طینی بیاورد در سریال....چقدددددددددر فیلم و سریال و کتاب و برنامه درباره ی ظلمی که به قوم ی.هود که هسته ی اصلی نژادپرستی در دنیا یا آن تورات پر از احساس خودبرتربینی و قوم برتر بودکی ساخته شده. خب یک بار هم فیلمی نشان دهید که در آن ...کمترینش را نشان دهند اصلا....

نه

..نه...

حالا قضیه همین است مظلومیت ی.هود‌ی‌ها و سیاهان و نمی دانم چه ها میخ شده و رفته تو ک.و. ن کل بشریت. کافی است کشی بگوید آخ که بگویند ن.ژ.ا.پ.ر.س.ت و نمی دانم چه هراسی.

یک سریال هشت قسمتی که بنا بود در آن بترسم و معما حل کنم:

اول یک زن سیاه و یک زن (احتمالاً خاور‌.میانه‌ای در دهان هم می گو.ز.ی.دند) منظورم را می‌دانید. آه سیاهه کچل هم بود و مثلا عاشق این زن ...هر دو زن. سیاه و کچل و دندانی ...واویلا‌

این یعنی به انواع نژادها توجه دارند و معترفند به اقشار جامعه اشان ...

سیاهه مهوع بود خاورمیانه ای هم بدتر...چطور دو زن لب بر لب هم میگذارند آخر؟ هی سر را هم را در دست بگیر و هی ملچ مولوچ

سرم را میکردم زیر پتو تا رد شود و صدایش را قطع میکردم.

خب کمی بعد یک مرد ه.ندی با یک ش.رق آسیایی مارمولک طور. این یکی خیلی کی.وت بود مثلا و حیوان دوست و مهربان و ...بعد دوتا مر.دها در ت.خ.ت...خب باشند.‌ هستند. چرا میکنیدمان؟ چرا میکنیدشان اینهمه اینهمه توی چشمامان...و دیگز؟ مگر ول میکردند؟

دوباره شخصیت سیاه فیلم که مرد مسن خانواده داری هم به نظر می رسید یکهو درآمد گفت بله من برم پیش شوهرم....

یعنی سه جفت آدم ه‌.م‌گوز در این سریال بودند. ریدم به آمریکا و غرب و سیاست‌هایشان....تو همین ن.ج.یب خانه که اسمش ایران است هم از این چیزها فراوان اما لااقل و خدا را شکر و حداقل تا حالا پایش به سریال باز نشده و فیلم.

ریدم به این آزادی.

بله غرب و آمریکا فقط تا پای سوراخ.ش و ب.کنشان اسرا.ئیل نیاید وسط آزادی میشناسد. حالا چون ح.کومت بد است نباید بگوییم آدمهای فلانجا که از بد حادثه ح.کومت ما ازشان ظاهراً حمایت میکند دارند کشته میشوند و بی کناهند. اسرای.یل برایشان ناموسی است. حیثیتشان است. خط قرمزشان.

اما ک.ون همه برای اکراین پاره شده بود. یکی از همکاران مسیحی ام که در دانشگاه های ام.ریکا تدریس می‌کند و کا رهایش هم هست اینجا را چون در ت.ظاه.رات در حمایت از ف...طی..ن شرکت کرده دستگیر کرده اند آن هم به چه خشونتی.

حالا اگر ش.ورت لا کو.ن.ی میپوشید و رنگی.ن ک.مان روی ک....ش کشیده بود آدم خوبی بود اگر در حمایت از س.ا.ک زدن مردها برای هم در فیلمها و کتابها و در ملاعلم حمایت کرده بود روشنفکر آزادی خواه دلسوز حامی و کلا انسان نیکی بود.

بابا ...ا.ی.رانیها ا..ئیل عاشقتان نیست ها

چون با ع.ر.بها بد است دوست شما نیست ها چند شما هم با ع.ر.بها بدید.

کمی تاریخ بخوانید...و یک بار از خودتان بپرسید چرا قیمتها در اسرائیل بالا نمی‌رود مثل اینجا...

تف به این دو روز زندگی پر از ج.ن.د.گ.ی

...

خلاصه آخرش ضد حال بود

این سیاها هم ما را کشتند. اگر کسی بریند یا بگوز برای خودش می‌گویند ن.ژادپرستی کرد ...

توی فیلمها باشند خوب است اما بعضی نقشها بهشان نمی آید و بر آنها زار میزند و مشخص است فرمالیته و سفارشی نوشته شده برایشان

دوست صمیمی من س.ط سیاهپوست است.

دوستان بسیاری دارم که سیاهند و دوستشان دارم خیلی.

اما آمریکایی ها و اروپایی ها خودشان اینها را بار زندد آوردند کشتند ظلم کردند حقشان را خوردند حاضر نشدند از بردگش آزاد کنند و حالا برای جبران آنها را بازیچه قرار داده اند. راهشان داده اند در فیلمها و...و حقشان را میخورند همچنان و متوهمشان کرده اند که همه ی غیر سیاهان نژادپرستند

دیدید زیر پستها با توی کامنت ها میتویسند.

آلت.ما.س تفکر ؟

من می‌نویسم التماس گ.و.ز ...گ.و.ز...

بس که همه چیز در هم شده.

امام علی گفته زمانه ای می آید که سره از ناسره تشخیص داده نخواهد شد و حق جای باطل و باطل جای حق را خواهد گرفت و این شامل همه ی زمانه هاست چه زمانی که خود امام علی در آن می زیست و چه زمانهای آینده ...

این تا وقتی بشر هست ساری و جاری خواهد بود

۱۴۰۳/۰۲/۰۶ ساعت ۳:۱۹ ق.ظ توسط انیس

اتاق بو گل میدهد اما نمی دانم عطر توی اتاق است یا از بیرون می آید. امشب ملاتونین ندارم. دُز قرصها را دزموند از بیست و پنج پنجاه آورده و دنبال صد بوده. احساس می کنم برنامه دارد مرا معتاد کند یا به شدت به قرص وابسته. اگر یک روز قرصم را نخورم شاکی می شود. اینطور از دستم راحت میشود.

انگار با یک دیوانه ی زنجیری طرف است.

خب....

امروز بچه ها با دیدن آشپزخانه ذوق کردند خوب بود شبیه بچگی هایشان. چقدر می توانند حالم را خوب کنند اما نمی کنند.

بگذریم. یک کار تمام کردم. گمانم زن پسند باشد این یکی. بدم نمی آید ازش. ک...ر پرستی زنانه زیاد تویش هست اما جاهایی دارد که متاثرم کرد که حتی اشک به چشمم آورد با اینکه این بار هزارم است که دارم دوره اش می کنم.

۱۴۰۳/۰۲/۰۶ ساعت ۳:۱۵ ق.ظ توسط انیس

بعد اینکه شروع کرده ام حدس زدن حوادث سریالهایی که می بینم. هر چقدر پیچیده و معمایی. آخرش می دانم بله الان است که الان است که آن مقتول، انسان نیست و گربه است. میدانم قرار است همین گربه بعدها قاتل شود.

ذ بورریییینگ

۱۴۰۳/۰۲/۰۴ ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ توسط انیس

پیدایش کرد و آمد از صدای ملچ مولوچ گربه بدم می‌آید

کلی طرف نشسته هنوز مانده.

خانه به هم ریخته خیلی

کاش آشپزخانه و کابینت ها تمام شود کارشان که اینجا سبک شود

۱۴۰۳/۰۲/۰۴ ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ توسط انیس

پا ندارم برم ببینم چطور شده

۱۴۰۳/۰۲/۰۴ ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ توسط انیس

همسایه زنگ زد و گفت سگمان یک عالمه خون از ش رفته مردم از استرس

دزموند رفته ببینه چه خبره اگه زاک از خوابگاه برگرده و ببینه طوریش شده خیلی بد میشه

۱۴۰۳/۰۲/۰۳ ساعت ۸:۵۹ ق.ظ توسط انیس

از این ناراحتم که دلم. می‌خواهد یک بار برای رضای خدا

به چیزی شک کنم

چیزی را حدس بزنم و اشتباه از آب دربیاید

و شکم بی محل باشد

حدسم نادرست باشد

۱۴۰۳/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۴۹ ب.ظ توسط انیس

دوست دارم از.د.واج کنم و به خانه ی بخت بروم.

با وجود اینکه در خانه ای سرشار از محبت زندگی میکنم و از طبقه ی متوسط جامعه هستم.

۱۴۰۳/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۴۷ ب.ظ توسط انیس

وقتم را با خواندن داستانهای عبرت آموز و آموزنده می‌گذرانم.

اینطوری:

شب خواستگاری صی.غ.ه.ام کرد و ع.ف.تم را از دست دادم.

در کنار او و به اصرار او جام ش.راب را برداشتم و نوشیدم

هوش از سرم رفت و بعد به گل و حشیش معتاد شدم.

بعد در خفا اشک ریختم و او گفت دیگر مرا نخواهد چون نمی‌تواند از عهده ی خرج یک ز.ن مع.تاد برآید

راهنمایی کنید

رفتم نظر بخوانم نداشت.

حیف زمان ما خیلی نظر می‌نوشتند.

۱۴۰۳/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۳۴ ب.ظ توسط انیس

خدا کند زندگی های دیگری هم باشد.

حتی اگر چرت ارزشش رو دارد.

در زندگی بعدی یک دختر ارمنی باشم در باغی از انگور ...

ک.س‌مشنگ بازیم شروع شد🙄😑

۱۴۰۳/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۳۰ ب.ظ توسط انیس

صدای بازی بچه های منفور می آید.

کاش بچه ها بعد از دنیا آمدن پنجاه ساله می شدند و سیاره ی زمین را از جیغ و داد و بازی و لوس بازی و وحشی بازی خود نجات می دادند.

بچه ها خیلی سنگدلند.

باور کنید.

شاید ناز و خوشگل به نظر برسند. اما این قشر و پوسته و گولتان نزند.

در بطن آنها قساوتی وحشتناک جای دارد.

فقط بعضی‌ها تربیت دارند و بعضی ندارند.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها