۱۴۰۳/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۴۷ ب.ظ توسط انیس

وقتم را با خواندن داستانهای عبرت آموز و آموزنده می‌گذرانم.

اینطوری:

شب خواستگاری صی.غ.ه.ام کرد و ع.ف.تم را از دست دادم.

در کنار او و به اصرار او جام ش.راب را برداشتم و نوشیدم

هوش از سرم رفت و بعد به گل و حشیش معتاد شدم.

بعد در خفا اشک ریختم و او گفت دیگر مرا نخواهد چون نمی‌تواند از عهده ی خرج یک ز.ن مع.تاد برآید

راهنمایی کنید

رفتم نظر بخوانم نداشت.

حیف زمان ما خیلی نظر می‌نوشتند.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها