۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ساعت ۲:۳۷ ق.ظ توسط انیس

شاید خودم دلم خواست که بیدار بمونم. نمیدونم. مسواک زدم. اما نه با دقت. چای دیر خوردم. دوتا شیرینی که از تولد دختر مونده بود. کرم زدم به دستام. به صورتم. زیر درخت سدر نشستم. کمی رو تاب. هوا خنک شده شبها. دو تا گربه و یه سگ ناز کردم. برگشتم دستام رو شستم. قرص کبد خوردم. بقیه ی سریال ترکی عم.ر رو دیدم. از هر چی که سرم رو گرم کنه استقبال می‌کنم...امروز دزموند گفت تو چرا از اتاقت بیرون نمیای. شب یعنی همین چند دقیقه پیش کع رفتم بیرون حس کردم باری از رو سرم یا دوشم یا ذهنم برداشته شد. اما با این وجود زود برگشتم به اتاقم. حتی سبزی خوردن یک هفته توی یخچال مونده رو تو اتاق خوابم تمیز کردم. زیر تاب یاد بیست مهر سال 93 افتادم. فکر کردم عجب کثافتی بود.سرم رو بلند کردم و از هدای بزرگ خواستم من رو ببخشه.

امروز به چیزی در خودم واقف شدم. آشنا. چیزی که از قبل شنیده بودم اما بش دقت نکرده بودم. ذهن من از بدو بیدار شدن صبحم روی خاطرات بد اتفاقات منفی آدمهای سمی تمرکز می کنه. عجبیه.

از صبح تا وقتی می خوابم هی در حال مرور کردن اتفاقات تلخ و منفیه. چقدر باید رو خودم کار کنم...عجیبه که هرگز به این نکته تا این حد واقف نبودم.

۱۴۰۳/۰۷/۱۰ ساعت ۱:۵۱ ق.ظ توسط انیس

خواب و دیگر هیچ

۱۴۰۳/۰۷/۱۰ ساعت ۱:۴۹ ق.ظ توسط انیس

روی بیلبورد عکس حسن ن.ص.ر.ا.ل.ل.ه با دستی روی سینه و لبخند نقش بسته. یک چیزی هم هست کنارش از این فاصله نمی بینمش. شاید کبوتر سفید. چند وقت پیش اینجا عکس اسماعیل ه.ن.ی.ه بود و قبلترش ر.ئیسی و قبل قبلترش .. قاسم س.ل.ی.م.ان.ی.

همیشه منتظر بودم یک روز اسرا.ئیل اعلام کند او را ترور کرده. که حالا بیشتر از یک ترور معمولی بود. قبلش منتظر کشته شدن اسماعیل بودم و قبل‌ترش سل.یمانی.

ایرانی ها عجیب شده‌اند که البته حق هم دارند. اوضاع مالی بد است حکومت ظالم است و سیستم فاسد. اینگونه است که طرف ظالم و متجاوز را می گیرند. یادم است در جریان آن دختر کشته شده نصراله حقانیت اعتراض مردم را زیر سوال برد. خب همین چند وقت پیش کارگران معدن دفن شدند و سردمداران تسلیت نگفتند یا تعطیل یا عزا ی عمومی...

پس اینکه ملت ما طرف یک سیستم متجاوز و خونریز را بگیرند عجیب است اما قابل درک. به همین شکل متناقض واقعاً.

طرف کودک بلوچ را می گیرند و مولوی عبد.ال.حمید و یادشان می رود که همین آدم یک داعشی تمام عیار است‌‌‌‌...

دقیقا دشمن دشمن دوست میشود.

بگذریم...دلم دلم میخواهد یک روی بیلبورد خبر خوب ببینم....وقتی رفتم تهران دیدیم شهر به آن بزرگی حسینیه شده...

من با عزاداری برای امام حسین مشکلی ندارم . روز دهم محرم مقتل می‌شنوم و گریه هم میکنم اما آخر تحمیل یک چیز به دیگران و بهشت اجباری برای دیگران درست کردن عاقبت ندارد واقعاً.

میشود خوشحالی برای سوختن کودک ...برای کشته شدن یک عده به بهانه های مختلف واهی...

چند وقت پیش یک توییت دیدم از یک و.ه.ابی که در مورد کشته شدگان غ.ز.ه داد و فریاد سر داده بود و برای کشته شدگان ج.نوب لبنان خوشحال بود:

الی جهنم و بئس المصیر ...اولاد المتعه...

این را نوشته بود.

از وهابی ها، دواعش از دیکتاتوری شیعه متنفرم.

بگذارید ملت انتخاب کنند کدام وری باشند و آن وقت ببینید چند آدم خالص ازشان بیرون می آید...فعلا که همه را دشمن آن چیزی کردید که به اسمش و برایش مثلا می جنگید..

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها