۱۴۰۳/۰۲/۱۲ ساعت ۲:۴۴ ق.ظ توسط انیس

حالم بد شد. خیلی بد. دردیربه بزرگی یک سیب زمینی تلخ کال راه گلویم را بست.

ن.ی.ک.ا ش.ا.ک.ر.می شاید چون همسن اش دخترم است مرا میکشد از درد. خیلی اتفاقی خبر آخر را دیدم

مردم از درد.

مردم

برایم مهم نیست بین خاله و مادرش چه گذشته.برایم مهم نیست

من هم با خواهزهایم خوب نیستم. میدانم و میشناسم این نفرت را.

درد دارم.

اذیتم.

برای ساری.نا و ن...کا درد دارم. نمیشود از ف...ین دفاع کرد و برای این دو درد کشید؟

چه دنیایی.

عکسش....نگاهش...حرفهایش....همه شبیه دخترم است. مدل خط چشم کشیدنش....من خیلی برای این دختر غصه دار شدم آن روزها طوری که حال روحی ام رو به وخامت گذاشت و بعدش تا مدتها بد بودم.

سعی کردم فاصله بگیرم که به روحم خدمت کنم و حالا خبر را خواندم و لرزیدم.

روی تخت به دور از همه ی نقابها لرزیدم.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها