۱۴۰۲/۱۱/۱۰ ساعت ۵:۴۵ ب.ظ توسط انیس

داشتم موهایم را رو به آینه شانه می زدم و فکر می کردم یعنی یاد من افتاده؟ او هم خواب مرا دیده؟ یعنی به فکرم افتاده؟ میدانم که در دنیا چیزی به نام ماور الطبیعه و متافیزیک وجود دارد. می دانم همه چیز مادی و دیدنی نیست. اما مطمئن نیستم. یعنی آنقدر بدی دیدم ازش که نمی توانم یاد من بیفتد. حسرتم نداشنم را بخورد. پشیمان شود. فکر می کنم این خوب به من ربط دارد نه . به من و آرزوها و امیدهایم. من و حقه های ذهن مرده و تشنه ام.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.