۱۴۰۳/۰۱/۱۴ ساعت ۶:۱۳ ب.ظ توسط انیس

خودم را قبول کرده‌ام با آنچه هستم. با خشمها و نفرتها و ضعفها.

به درک که کی راضی است و کی نیست.

شاید کتابی سفارش دهم که بخوانم و در یعضی روباط تجدید نظر کنم.

در ذهنم با کسانی دعوا می‌کنم و بعد به خودم می‌آیم چقدر مهمند مگر؟

اضظرابم که بالا می‌گیرد می‌گویم به خودم که این نتیجه‌ی فلان موقعیت در گذشته است حالا دلیلی برای برای این اضطراب وجود ندارد. ذهنم صاف می‌شود.

چیزهای زیادی دوست دارم. مثلا بروم. از ی.زد. ط. لا بخرم.

از اینترنت مانتو سفارش دهم.

هنوز راه نمی‌روم اما گاهی چند لحظه می‌ایستم که دست بشورم مثلا. دلم می خواهد بروم مش.هد سرویس ن.قره ف.یروزه بخرم.لباس سای.ز بز.ر.گ سفارش دهم.

خواهرم پیشم بود غمش و اذیتهای بچه‌هایش خسته ام کرد اما وقتی رفت گریه کردم.

نمی‌دانم. احتمالا جزو لاینفک زندگی بشر است.

صدای فاحته می‌شنوم حالا و به لبهایم بالم لب زده‌ام.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.