۱۴۰۲/۰۹/۲۰ ساعت ۸:۳۳ ق.ظ توسط انیس

خواب جن‌گ دیدم

باز جنگ شده بود و ما در یکی از پارکهای اسکان داده شدیم. دزموند گفت دیگر بر نمی گردیم. گفتم وسایلمان چه؟کنابهام؟ خشونت بود بکش بکش. لباسهایم را شستم توی پارک و‌بردنم ر بود آنجا. روناک سیگار می کشید گفتم به من هم بده و آخر سر به دشمن فحش می‌داد. ترسیده بودم از بی‌احتیاطی‌اش.

من گفتم اینها عاشق دهه ۶۰ هستند. آره همه چی قراره برگرده مثل قبل.

خواب ترسناکی بود.

بیدار شدم و با ذره ذره ی وجودم قدر حالا را دونستم.

برچسب ها :

طناب لیز

،

مکعب سیمانی

،

تمساح‌ها و لبخندها

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها