۱۴۰۲/۰۹/۱۸ ساعت ۴:۸ ق.ظ توسط انیس

احتمالا باید برای این ناراحت می‌شدم اما نشدم. حتی قدری خوشحال شدم. خوشحال واژه‌ای نیست که منظورم را خوب برساند،نه، شاید باید بنویسم احساس جوانی و زنده بودن کردم. چرا؟ چون دستمال‌کاغذی‌هتی دوروبر تخت مچاله شده و حاوی ضجه‌ها و اشک‌ها و ناله‌هایم زبر تختم. ریخته بودند.

آیا دارن به مادربزرگ شیرینی تبدیل می‌شوم؟ از جیغ و داد و بازی بچه‌های خواهرم ناراضی نبودم. خانه با صداهایشان سکوتش را شکستند وحش کردم آدم‌هایی در آنند که حرف می.زنند.

در این خانه کسی با من حرف نمی.زند.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها