گویا دیروز باز مشاوره داشتم و یادم رفته. حالا پیام دادم تا بعد.
یک لیوان نسکافه، کتاب دوشیزه پریم که زمانی مورد علاقهی سال بود و به گمانم همچنان هست زیرا که پیشنهادش داده بود به نانا را بین تور و چهارچوب گذاشتم که پنجره باز نشود.
مرسی
گویا دیروز باز مشاوره داشتم و یادم رفته. حالا پیام دادم تا بعد.
یک لیوان نسکافه، کتاب دوشیزه پریم که زمانی مورد علاقهی سال بود و به گمانم همچنان هست زیرا که پیشنهادش داده بود به نانا را بین تور و چهارچوب گذاشتم که پنجره باز نشود.
مرسی
اینکه میگن افسردگی ذر ذهن آدم وجود داره راسته، ها! الان مثلا داشتم بعضی از پستهای قدیم رو میخوندم میدیدم ئه! منم که! همینم. آدمی که شبها بیداره، فکر میکنه زیاد.
خب یک چیزهایی عوض شده اما روح همانست.
اسم....
پویا؟
نهههه
یه کم بچه خوشکلانهس
روزبه؟
نه خیلی یه جوری تلخ و عصا قورت داده
حبیبالله
خودشه.
بعد پارتنرم مخصوص اگه عرب باشه بم میگه حبیبی🤗😇🧔🧔
دوست دارم برم عمل کنم.
تنم رو با هورمون مردونه مرد طور کنم.
بعد برم عمل کنم.
و بعد کی بشم.
ببین فقط ظاهرت مرده اما باطنت زنه
پس وقتی گی میشی در واقع گی نشدی یعنی دگر جنس خواه هستی...
هسه اشبلشنی بهل خبیصه
ولی کلا خیلی دوست دارم سبیل داشته باشم
۴۰ سال زن بودم
۴۳ سال خو؟
از این به بعد مرد بشم ...برا تنوع.
بعد مردها دیگه دوستمن، خطرناک نیستن.
.و زنها
امممممو😋😋😋😋😋😋😋
می کشمتون دوستام...
براتون دارم...
دوستان مونثم....🦹🦹🦹🦹
خونتون رو میمکم....
تاکید اولش بر بازیافتن زنانگیست.
بر اینکه من زشت نیستم و زشتها را دوست ندارم
نه الکی.
گفت تو رشت نیستی، مهمی، من افتخار میکنم مشاورت هستم.
یه پسر بور جوونه.
دو عیب داره
۱ وسط مشاوره دست میکنه تو دماغش
۲ خمیازه های یواشکی میکشه و فکر میکنه نمیبینم
بعد گفت نظرت در موردم چیه ؟
گفتم من خواهر بزرگتر تو هستم
عصبانی شد
گفتم منظورم اینه که من به دنیا احساس خواهر مادری دارم
مثلا یک زن در یک دیر هستم ، راهبه ...
و دوست دارم برای جهان مادری کنم
گفت من مشاورم و باید جدیم بگیری
خو گرفتمت جدی که گوزیدی برادر من
دوست دارم به پیرمرد بگم بیاد
اما قبلش باید پستهای مربوط به خودش رو پاک کنم...
ای عشق بر باد
بر ما مباد
همیشه میگفت به خود برس
امروز زلف بر باد دادم ...حتی عطر زدم. انگار به دیدار یک گواد بروم.
یه کم حس زندگی داشتم...
یه عطری دارم پویزن قرمز هروقت میخوام حس کنم زنم ازش میزنم....بیا شعر شد : زنم ازش میزنم. گرچه کاف شعره دیوث نه خود شعر
مثلا به حجاب هم اعتقادی ندارم و روشنگوز و فلان
و؟
بعد قطع کرد و سرم هم منت گذاشته
بعدش رفتم تیک تاک چیزهای جن.س.ی دیدم
بد نبود
فقط به کارم نمیاد، جوون.
الان مشاورم جلوم گوز...د.
به خدا.
مشاوره آنلاین و هلا هلا...بعد؟ صدا ..من یعنی مو شونه کرده، روج زده، سفیدآب سرخاب نموده، سرمه کشیده نشستم پا مانیتور و صدای ....بعد یه هو قطع کرد
درباره اش بعد مینویسم.
«دوستت دارم عزیزم»
این جملهای است که مدتها از گفتنش دست کشیدهام. یادم نمیآید آخرین بار چه موقع و به چه کسی
گفتمش.
بعضی وقتا به خودم میگم بشینم از اول اول پستها رو بذارم. اما ...
الان پشت نور تقربا نارنجی پنجرهی اتاق خوابم با چایی در ماگ صورتی کمرنگ، در حالی که نور روی انگشتام تابیده و چرخ آبیاری در باغچه میچرخه و شوهر و دختر در اتاق پذیرایی خوابن دارم کار میکنم. ناهار جز چندتا از این غلات مخصوص صبحانه چیزی نخوردم.
دیشب دختر صبحانهی سلامت داشت. من هم چیزهایی بلدم ها! دختر نگاه کرد و گفت مامان ما هم کارمون درسته. خندیدم. خوابم میاومد چون یه مشت قرص خورده بودم اما موفق شدم یه چیز آبرومند ببرم. امروز ناظمش گفته چه خلاقانه. و گفت که تو کلاس از همه بهتر بوده اما تو مدرسه نه..
حالا خیر گذشت...دیروز ناظمش رو دیدم. اتفاقی. عجیب. گفته بود که صبحانه رو تزیین کنید. شوهر گفت. من درست نشنیده بودم چون چشمم به انارها بود که شوهر گفته بود پول نداره بخره. بالاخره خرید البته..
هر چی هست اینم خاطرهای که امروز اینجا درج شد.
حالا وقت نوشتن نیست. دیروقت است و مهر.جو.یی و زنش را کشته اند. ترسناک است. ته دلم خالی شد.
تصمیم گرفتم باز بنویسم.
یک چیزهایی هست که باید بگویم. جالب است که شوهرم تشویقم میکند ..آن همه سال پنهانی نوشتن...ترس از کشف وبلاگ ...بعد کشف وبلاگ ...بعد هر وقت میخواندم خوابش میبرد...حوصله نداشت...حالا میگوید بنویس و به هیچ فکر نکن. ۱۸ سال گذشته انگار...گاهی میروم به وبلاگ اسکای نگاه می اندازم ..آنجا ۱۵ سال پیش مینوشتم...
همین الان رفتم گوجه سرخ کردم و خوردم.
.
بعد از مدتها فیلم در لپ تاپ می بینم. دلم گرفته. خواهرم دارد طلاق می گیرد و خیلی گریه می کند. برایش ناراحتم. دوست دارم سفت بغلش کنم بچلانمش و غصه هایش بیرون بریزد.
الان پشت تلفن هستم و منتظرم مشاور جانش دربیاید و حرفی بزند. هر دو لج کرده ایم و هر دو ساکتیم. ببینیم چه میشود.
زندگی مادرقحبگی زیاد دارد. و کلا شرایط همیشه یک ج.ندهی به درد نخور است که روی یک میله.ی گهی استریپ تز میکند.
نمیدانم تا کی باید برلی احقاق حق بدیهیترین حقوق باید بوسه بر آلت زندگی و مالیدن تخمش و لیسیدن ک.ونش بپردازیم؟
وای خدای من . گاهی گاهی گاهی چقدر دلم میخواهد توی دهان مرتیکه برینم. به همین راحتی.
مطمئنم از ک.ون پدرش، پدر دیوث عوضی کثافت گه و عنش طی یک مراسمی مستقیم در ک.ون مادرش چکیده و به یک عن بخارآلود تبدیل شده که بویش بوی عن میمون است.
حداقل ک.ون میمون سرخ تست ...یک کمی خنده دار...اما تو چی؟ ک.ون سیاه...قلب سیاه...عن زرد ..واه واه واه...
خود این مرتیکه و زن جادوگر کثیف عنریزش ولم نمیکنند...
بابا خود نمودی مارو...گاییدیمون...بیا برو تو کون سگم.
اما نه نه...سگم چه گناهی کرده که بابت کرم کونی مثل تو اذیت بشه...
فکر میکنه منتظر میمونم بزنه تو گوشم و خم شم دستش رو ببوسم
وات ذ فاک؟؟!!
با اون سببل گندیده برام مردبازی درمیاره...تو حتی یک مودر تخم زندگی نیستی...تو حتی کرمی در عن زندگی ام نیستی...دهن بوگندو....زیربغل عرقو...دندون خرابو....گدااااا...پدر چونی و برادر خراب...
لعنت تمام خدایان حقیقی و دروغکی بر تو.
ز.خ.م شیر را از ص.مد ط.اهری خواندم. کل مجموعه قوی و تلخ بود. همهی داستان را تحمل کردم جز آخری که در آن سگ را میکشتند.
تمام که شد کتاب را پرت کردم.
گور بابای انسانها. برای من فقط سگها مهمند و گربهها. همه بمیرند به درک.
انسانها شر مطلقند و حیوانات جز خیر چیزی ندارند.
گور بابای هر چه آدم است