یک کتاب میخوانم که گوزانی گوزأَم تبلیغش کرده بود چون فالوش نکرده بودم و برایش کرنش نمیکنم کارم را تبلیغ نمیکند.
با من چپ افتاده . علنی نه ها.ولی زیرآبی . مهم نیست. نیازی ندارم که پشتم باشد. زحماتم و لطف خدا هست.
و اینکه خب شاید اگر بود پشتم بیشتر دیده میشدم اما حالا که نیست کاری نمیشود کرد
دیروز فکر میکردم که حالم گرفته بود فکر میکردم چه حالم را خوب میکند روشن واضح درخشان خطاب به من رسید که نوشتن.