بچه ها رفته اند تهران. من ماندیم و دز.
چرا نمی کنیم از اینجا از این شهر و استان برویم؟
امروز با یک نفر از آقایان روسا حرف میزدم. گیج از قرص خوابها به یکیاشان گفتم کیه؟ منطورم چه کسی بود. اما بعد از ی حرف دیگری آمد و فحش شد. ببینید زبان که عادت میکند به فحش کار را به کجا میرسد. البته طرف واقعا همان هم است ها. بیچاره مرد به روی خودش نیاورد. دکترای ادبیات فارسی هم دارد و از اساتید مهم هم است. خیلی هم ماخوذبهحیا و مودبانه سخن میراند. متاسفانه آنقدر جوان نیستم که ناراحت شوم.
دیشب بعد از هشت نه ماه گریه کردم. برای یک فیلم. اسم فیلم ه. ا. چ. ی بود. داستان س.گ.ی است که صاحبش را دوست دارد. چه اتفاقاتی که در این نه ماه نیفتاد و نمی به چشمم نیامد. اما دیشب اشکهایم سر میخورد.
باز هم خوب است.