۱۴۰۵/۰۴/۰۷ ساعت ۳:۳۴ ق.ظ توسط انیس

پسر می‌خواهد برود تهران. به من هم از تهران زنگ زدند گفتند بیا. فکر می‌کنند خانه‌ی من کجاست که برای یک بررسی اثر یا یک مشورت کوچک بلند شوم بروم تهران. کجا بمانم؟ با چه بروم؟ خلاصه گفتم نمی‌توانم. زنگ زدند و قرار بود آقاهه با من حرف بزند دخترش حرف زد. گفت باید کار را از نو شروع کنم. می‌گوید آن‌طور که قبلی ساده و روان نیست این یکی نیست. خب منشاء فرق می‌کند. آن‌کس که خلقش کرده فرق می‌کند هر اثری خالق خاص خودش را دارد. بگذریم.

داشتیم برمی‌گشتیم از خرید لباس و کفش برای پسر که به مادرم زنگ زدم. هشت روز بود که از خانه بیرون نزده بودم و احساس نیاز نمی‌کردم به بیرون رفتن. به مادرم گفتم زک قرار است برود تهران و من راضی نیستم. بعدش دز توی تخت گفت چرا به مادرت گفتی و چرا گفتی راضی نیستی. حوصله‌ی شستنش را نداشتم اما بهش رو ندادم. خودش هزار و یک دوز و کلک دارد با خانواده‌اش کلی دروغ می‌گوید به‌اشان در مورد ما.
مثلا دهم و نهم که رفته بود گفته بود من و دختر مریضیم. در صورتی که دختر نخواسته بود برود و من ماندم پیشش همین. خودم هم البته بی‌حوصله بودم. تحمل آن همه شلوغی را نداشتم.

گفتم می‌خواهی به من حرف زدن یاد بدهی؟ بچه‌ام؟ نادونم؟ نفهمم؟
بهش برخورد که به جهنم. کلا خیلی رودار شده. البته تب هم داشت هنوز دهانش بوی مریضی می‌دهد و هی می‌خواهد خودش را به من بچسباند. من مریض شوم که واویلا.
نشسته بودم بیرون سیگار می‌کشیدم که سگ نسبتا مسن‌ ما گربه‌ای را در باغچه‌ی همسایه دید یکهو طرفش خیز برداشت.
عجیب بود.

زاک برود غذا دادن به سگها دردسر می‌شود برایم. البته قرار است سه شب نباشد فقط.
القصه که خب مادرم و می‌ترسم برود تهران و تهران را خدای‌ناکرده بزنند.

آن روز یکی از کسانی که می‌شناسم به من زنگ زد. هر وقت زنگ می‌زند کاری دارد. حدسم درست بود. می‌خواست برایش تاروت بگیرم. انگار جادوگر پیر دورانم. می‌گوید روی کسی کراش دارد یا کسی رویش کراش دارد که چه غلطها.

سنی هم ازش گذشته ولی کلا در فاز رحمت الهی و انرژی مثبت و نامه نوشتن برای فرشته‌ی عشق است. بگذار راحت باشد. ساعت یازده و نیم شب بود. من مشغول سرخ کردن کتلت بودم. گفتم کار دارم ببخشید.

ازش بدم نمی‌آید ها. اما دوستش هم ندارم. دوستم نیست. شاید یک روزی دلم بخواهد برای وقت گذرانی بروم توی کلاس‌های الکی‌اش پول دور بریزم. همین.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها