برگشتم به تختم. به اتاق خنکم. رفته بودم خانهی روستایی همهی میوههایش را دزدیده بودند.
همه را. حتی یک دانه برایمان نگه نداشته بودند.
زبانم آفتاب زده بود. ..همچنان زده. چنننند روز.
باید بیشتر بنویسم چون چیزهای زیادی هست که در موردشان بنویسم.
برگشتم به تختم. به اتاق خنکم. رفته بودم خانهی روستایی همهی میوههایش را دزدیده بودند.
همه را. حتی یک دانه برایمان نگه نداشته بودند.
زبانم آفتاب زده بود. ..همچنان زده. چنننند روز.
باید بیشتر بنویسم چون چیزهای زیادی هست که در موردشان بنویسم.