۱۴۰۵/۰۳/۲۶ ساعت ۴:۲۹ ب.ظ توسط انیس

داشتم کار می‌کردم. قصه‌ی زنی بود و بچه‌ای. زنی که بچه را سقط می‌کند. با خودم فکر کردم که چقدر دیوانه بودم. چقدر دیوانه بودم آن موقع‌ها. چقدر عمیق دیوانه. خانواده‌ام پاک عقلم را از من ربوده بودند.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها