داشتم کار میکردم. قصهی زنی بود و بچهای. زنی که بچه را سقط میکند. با خودم فکر کردم که چقدر دیوانه بودم. چقدر دیوانه بودم آن موقعها. چقدر عمیق دیوانه. خانوادهام پاک عقلم را از من ربوده بودند.
داشتم کار میکردم. قصهی زنی بود و بچهای. زنی که بچه را سقط میکند. با خودم فکر کردم که چقدر دیوانه بودم. چقدر دیوانه بودم آن موقعها. چقدر عمیق دیوانه. خانوادهام پاک عقلم را از من ربوده بودند.