۱۴۰۵/۰۳/۲۲ ساعت ۲:۴۰ ق.ظ توسط انیس

امروز میخواستیم بریم روستا که جنگ شد. عصر رفتیم یه شهر دیگه. دوتا وام گرفتیم و تلویزیون خریدیم.

شام خوردیم. من ماهی؛ دز کباب‌.

خوب بود.

بعد برگشتنی دز می‌گفت از تلویزیونه خوشش نمیاد.

ناز می‌کرد

می‌گفت هر وقت بگم چیزی بده تو باید بگی خوبه نه که بگی آره بده.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها