خب نشستهام روی تخت. دارم کار میکنم. مادرم گفت نمیآیید؟ مطمئنم که دز نمیرود. من هم حوصلهی اصرار ندارم چون علاقهای هم به رفتن ندارم. نشسته ام روبروی این صفحه و نوشنتم نمی آید. حرفی ندارم. فقط خسته ام از جنگ و حرف جنگ و گرانی و تنهایی.
خب نشستهام روی تخت. دارم کار میکنم. مادرم گفت نمیآیید؟ مطمئنم که دز نمیرود. من هم حوصلهی اصرار ندارم چون علاقهای هم به رفتن ندارم. نشسته ام روبروی این صفحه و نوشنتم نمی آید. حرفی ندارم. فقط خسته ام از جنگ و حرف جنگ و گرانی و تنهایی.