۱۴۰۵/۰۳/۰۸ ساعت ۱۲:۳۵ ق.ظ توسط انیس

پدر مادرم و برادرم آمدند و رفتند. دیشب تب داشتم.

عصر گرما رفتیم ظرف‌های رویی دیدیم.

دوتا قابلمه خریدم.

پنکه روشن کرده‌ام.

این روزها دارم کتاب ش.وه.ر آه.و خانم می‌خوانم.

تکراری است خوانده‌امش از قبل.

همین‌ها.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.