۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ساعت ۴:۴۸ ق.ظ توسط انیس

فکر کردم زود خوابم ببرد و نبرد. متأسفانه ساعت نزدیک ۵ صبح است و بنده بی‌خوابم.

نان پنیر هندوانه خوردم و راضی‌ام.

دز در تخت خروپف می‌کند. کارم را تمام کردم. خدا کند قبولش کنند و پول خوبی هم بدهند.

زاک بیدار است‌. گفتم به من قرص میگرن بدهد نداد. داشت کتاب می‌خواند.

فردا ناهار چه بپزم؟ درد عمه‌م؟ ها؛شاید.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها