آدمها را که میبینم دلم رابطه میخواهد. از خودم تعجب میکنم. از این تناقض شدید. از اینکه حوصلهام سر میرود از اینکه از آدمها و رابطه داشتن با آنها در عینحال دوست دارم حرف بزنم.
اما این حسرت دوستی چیست؟ دوست داشتن؟ دوست کسی بودن.
نوعی انرژی است. گرم. خانوادگی...چیزی که همیشه کم داشتهام.
هیچجوره نمیشود وصفش کرد جز اینکه بگویم نوعی نیاز به محبت...
شاید.
دقیق نمیدانم.