۱۴۰۴/۰۸/۰۳ ساعت ۶:۵ ب.ظ توسط انیس

🕯️

من سال‌ها خوبی کردم.
با دستی پر از مهربانی
به دروازه‌ی تاریکی رفتم
و هر بار، تکه‌ای از خودم را جا گذاشتم.

او بیمار بود،
در هزارتوی سیاه احساساتش،
می‌لغزید میان ناله و نفرت،
می‌خواست عشق را در اسارت نگه دارد.

من بخشیدم،
باز هم برگشتم،
باز هم سوختم.

اما امروز،
دلم به نرمی گفت:
دیگر کافی‌ست.

من در اولویتم.
من، دزموند، و بچه‌هایم.
من و خانه‌ای که از نور و نان و آرامش ساخته‌ام.

اگر او می‌خواهد در دخمه‌ی رنجش بماند،
باشد.
اما من دیگر نجات‌دهنده نیستم.

من زنده‌ام.
و این‌بار،
خوبی‌ام را برای خودم نگه می‌دارم. 🌿

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها