۱۴۰۴/۰۲/۱۴ ساعت ۳:۵۲ ق.ظ توسط انیس

نگران مادرم هستم. فشارش پایین نمی‌آید و می‌‌گوید صدایی در گوشش می‌کوبد. قول داده بودم او و پدرم را ببرم مشهد. خدا کند زود خوب شوند ببرمشان. ترسیده‌ام و نگرانم. دیروز دفترخاطرات سال 76 را باز کردم. نوشته بودم مادرم عزیزترین کس من است و او را خیلی دوست دارم. تعجب کردم. برای خواهرم که خواندم او هم تعجب کرد و گفت اوه اوه تو که آن موقع دشمن خونی‌اش بودی. البته او بود. شاید برای این بود دشمنی‌ام که نمی‌گذاشت آن‌طور که باید یک دختر مادرش را دوست بدارد دوستش داشته باشم. به‌هرحال او برای بچه‌هایم مادربزرگ خوب و برای شوهرم مادرزن خیلی خوبی بود و هست.

خدایا شفایش بده.

بگذار ببرمش مشهد. او و پدرم را.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها