۱۴۰۳/۱۲/۲۴ ساعت ۱:۴۵ ق.ظ توسط انیس

زنی با نامِ سایه‌ها
من همان زنی هستم که نام واقعی‌ام حتی جرأتِ لمسِ جلد کتابها را ندارد. روی میز آشپزخانه، بین قابلمه‌های دودگرفته و لیوان‌های چای نیمه خورده، دستنوشته هایم را پنهان کرده بودیم. اسمم را «آهو» گذاشته بودم؛ نه به خاطر ظرافتش، که چون آهوها همیشه در فرارند. همکاران شوهرم –مهندسهای جدی– گاهی برای شام می آمدند. پایینِ میز، زیر سفرهٔ گلدار، مشتهایم را گره میکنم وقتی یکی ازشان میگوید: «این کار جدیدِ خانم فلانی رو دیدید؟ خیلی مسخره است..». دخترم با نگاه التماس میکند چیزی نگویم.... سگم پارس میکرد، انگار تنها کسی بود که اعتراض می کرد.

دفترهایم: گورستانِ نامهای ممنوع
در قفسهٔ پشتِ یخچال، جایی که همسرم فکر میکرد انبارِ مرباست، دفترهایی خاک میخوردند با نامهایی که هرگز زاده نشدند:
- «فروغ» پدرم گفت: "فروغ یعنی آتش یعنی شعله، زنها نباید شعله ور باشن
- «لیلی» مادرم می گفت: "لیلی فقط توی قصه ها می میرند").
- «زهرا» شوهرم گفت: "اسمِ مقدس رو میاری توی نوشته های بی سر و تهت؟

آهو... تنها نامی که کسی را نرنجاند.

نوشتن در قفسهٔ لباسها
ساعت ۳ نیمه شب. همسر خُرخُر میکند، پسر در خواب موبایلش را بغل گرفته، دختر زیر پتو با نورِ گوشی داستان میخواند. من در کمد لباسها پنهان میشدم، بین پالتوهای زمستانی و چادرِ زن مسن. لپ تاپی که اسمش را رُزابل گذاشته بودم برمی داشتم مینوشتم:
«زن بودن یعنی
حتی وقتی در قفش را باز می کنی و
پرنده ات را پرواز می دهی اسمش را از ترسِ شکارچی
و برای فال نیک"باد" بگذاری.


کتابهای چاپ نشده ام با نام «آهو» همه جا هستند، و بهتر که کسی نمی بیند:
- جلدِ «پشتِ پنجره های بسته» را به عنوان زیرقابلمه استفاده کرده ام.
- «خاطرات یک آینه» را لای برگه های آزمایشِ کلسترول قایم کرده ام.
- «زنی در حاشیه» را توی گلدانِ لاله عباسی گذاشته ام؛ همانجا که ریشه هایش نوشته هایم را می بلعد.

روزی که در اوج تابستان برف آمد
همسرم یکبار فایل «آهو» را باز کرد و گفت: «این مال توئه؟». قلبم ایستاد. گفتم: «نه... ولی میدونی چیه؟ آهو اسم ضایعیه...چرا باید رو خودم بذارم». نپرسید چرا نذاری. فایل را بست و گفت: «حرفهای زنونه اس انگار..شاید مال خواهرته، نخونی بهتره».


میدانم روزی خواهم مرد و دخترم جعبهای از دستنوشته ها را زیر تختِ قدیمی پیدا میکند. شاید بفهمد «آهو» یعنی مادرش. شاید بپرسد: «چرا جسارتِ بودن نداشتی آن روزها؟». جوابم را روی کاغذِ پاره شدهای در جیبِ پیشبندم نوشته ام:
«عزیزم،
گاهی زنده ماندنِ یک نام
از مُردنش شجاعانه تر است.
من آهو نبودم،
من مادری بودم که
برای تو
شعرِ بی قافیهٔ زندگی را سرود.»

و شاید روزی دخترم تمامِ این نامهای دفن شده را گرد بگیرد و بنویسد:
«آهو، مادرِ من
که از ترسِ آتش
خودش را به باد سپرد.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها