این اسم انیس الجلیس هم یادگار دوران دوستی ع.ف است. عجیب هر وقت میروم در حمام اتاق سرد بیرون و صدای شیر آب را میشنوم یاد روزگار سیاه، تاریک، احمقانهای میافتم که خوردن قرص لو.را.زپام تشدیدش میکرد. همانقدر تهی و خالی.
وابسته شده بودم به دوستی (از نظر من) ع.ف. و او در لجنزار خودش دست و پا میزد. مشاوره اگر هیچ چیز نداشت یک چیز را خوب داشت و آن این بود که تمامش کن.
راستش هنوز جا داشتم برای تجربهاندوزی. هنوز هم جا دارم. همین پریشب در وضعیت واتساپ نمونه کار گذاشتم و مرد م.ت.ر.ج.م.ی آمد و نوشت که تو آفریده شدهای که مشکی باشی. مو و چشم مشکی و فلان. بعد زیر عکس بلوند نوشت که نه نه بلوند هم خوب است و تک تک اجزای صورت با نام میبرد و تعریف میکرد. خوشم نیامد. چون تمام حرفش حول محور ۳.ک.۳ی بودن میچرخید و جذاب بودن...سختم بود. سخت و آزاردهنده.حالا سر فرصت شاید در اینباره توضیحی نوشتم.
به هرحال دیشب جوکی فرستاد که حال و هوایی ج.ن.س.ی داشت. جواب ندادم.
خب گاهی دق میکنم از تنهایی اما مهم نیست. خوب میدانیم که این راهش نیست.
طفلی دزموند، من زنش هستم.
و قبل از آن من زن خودم هستم.
و قبل از همهی اینها لذتی نمیبرم از وراجی حول و حوش چیزهایی که همه میدانیم قرار است به چه برسند.