فردا دزموند میرود ماموریت. دیگر بزرگ شدهام اما، نمیتوانم بگویم که به کلی بیخیالم. هنوز ترسها و اضطراب های خودم را اعلام و حالا تعمدی دارم که از واژهی استرس استفاده نکنم.
خوبیاش این است که نزدیک است و شهر زمان کودکیام است.
نمیدانم چه بنویسم. اتفاقات بسیاری افتاد که واقعا برایم خستهکننده بود. نمیگویم بد یا خوب میگویم چالش برانگیز.