ظرف شستم. لباسم را که خیس شده بود درآوردم و روی تلویزیون انداختم.
بیلباس زیر پتو خزیدهام. دزموند ساعتهاست که خواب است. او انسانی طبیعی است. من غیر طبیعی نیستم. من هم یکجور طبیعت خودم را دارم.
به قول آن مرد شمال آفریقایی که دیشب در مورد خودش میگفت من پرندهی شبم. عکس زنی فرستاده برایم. با موی بلوند و پیراهن سبز. چقدر زیبا بود. میگفت زن پرسیده ایرانی هستی؟ جواب داده نه. ولی دوست دارم باشم. دوست داری چون نیستی.
گفت کشور سعدی بزرگ. چه فکری میکند در موردم؟ کل زندگیام دو بیت شعر سنتی یا نو نخواندهام.
امشب سریال دیدم. خسته شدم. کل سریالها حاوی
چند تپه عن هستند:
_ک.ون.یها و زنهای ک...لیس...و حقوقشان..که عین زگیل باید توی همهی سریالها ببینیمشان و جرئت نداریم جلوی کسب بگوییم ازشان خوشمان نمیآید چون ما مادر ق.ح.بهی دگرج.ن.س خواه هستیم و آنها بیست و دو نوع جنسیت اختراع کردهاند جدیدا. اصلا ریدم توی همهی انواع جنسیتهای بشری.
_سیاهان و اقلیتهای نژادی و پایمال شدن حقوقشان. از آن سال که آن فلوید را کشتند جر خوردیم. مثل آن نمایندهی نیوزلندی که عین میمون توی مجلس عر میزد. گور بابای بومی بودن و نژاد وحشی کثیفت. چه را میخواهی احقاق حق کنی؟ داری در بطن رفاه و عن غلت میخوری. اینجا برای خرید یک قهوهساز باید ک.و.ن بدیم.
_فمنیستها و خودجردادنیهایی که هیچ حقی از من تا حالا احقاق نکردهاند و مصداق بارز زن علیه زن هستند و زن ستیزتر از خودشان خودشان هستند.
_یهودیهای کثیف و مظلومیت پلشتشان. قوم ک..خلی که دنیای ک خلتر خودش را ...گ..ییده و نمیشود باهاشان دوست و رفیق شد. یا باید سگشان باشی یا دشمنشان.
_ ریدم به طبیعت و فجایعش. و به طبع وحشی جانوری. شهر خوب است شهر. شهر شلوغ. آسمان خراش. آدمهای خودخواه و سرد و بیروح و بی احساس. شهر خوب است با آسمانخراش ها و قهوه و زرق و برقش.
زلزله ، طوفان،سونامی، سیل، گرمای مفرط، سرمای مفرط، ناعادلانه تقسیم شدن سرسبزی...خوردن ضعیف توسط قوی ...
گربه ها و خوردم بچه ها...سگها و خوردن گربه ها...
گوربابای طبیعت. تمدن سرد و مرده دوست دارم
بوی اگزوز و دود و هر چه که مربوط به شهر است و دور بودنش از روح مادرق.ح.بهی طبیعت.