نشستم بیرون. به زاک گفتم برود از بیرون چوب باریک بیاورد. رفت و آورد. خودم آنش روشن کردم که خوب بود. فقط دلم خواست آش درست کنم روی آتش نشد. یا شلغم و لبو. نشستم و کتاب خواندم.
تا حد مطلوبی در کتاب پیش رفتم. من آدمیام که هم برای اجتماعی بودن و هم برای گوشهگیری خلق شدهام. ترکیبی از این دو. در هر دو حالت میتوانم تا حدی موفق باشم.
به هرحال امشب شب خودم بود. تنهایی لذتبخش:
