۱۴۰۲/۱۰/۰۱ ساعت ۱۰:۱۴ ب.ظ توسط انیس

پریروز خواهرم رو شب بردیم خونه‌اش. دو ساعتی تو راه بودیم. دزموند از سرکار اومده بود. خسته بود. خواهرم می‌تونست روز قبلش به خونه برگرده با شوهرش. اما من گفتم بمونه. خب اون رو رسوند. ما هم رفتیم باش. من و أش. شب توی پذیرایی خونه‌ی بابام خوابید. من کنار مادرم رو زمین. مادرم رو تخت. خروپف مادرم دیوانه‌ام کرد. تجربه‌ی بدی از قبل در این زمینه داشتم. با شربت و قرص نتونستم بخوابم. رفتم پیش دزموند که خواب بود تو پذیرایی. بیدارش کردم. نق زدم. غرغر کردم. ساعت چهار صبح بود. ساعت پنج و نیم حرکت کردیم. هشت یا نه رسیدیم. قرص خوردم. خوابیدم. شب فیلم دیدم. بهش گفتم هوی همبر کردم. لباس پوشید که بریم. ساعت ده بود. گفتم نه برو برام گوجه سرخ کن. بیچاره سرخ کرد آورد. فرداش گفتم برگردیم که شب یلدا پیش خواهرم، مادر ساسا باشیم. باز عصری راه افتادیم. شب یلدا رو گرفتیم و شب برگشتیم خونه‌ی ساسا. خوابیدیم. صبح به اصرار من رفتیم اسکله‌ . خوب هم بود. ساسا دوست داشت. برگشتیم ناهار خوردیم خونه‌ی مامانم. زنبور شهوتی داد و بیداد می‌کرد. شلوغ می‌کرد. هیاهو می‌کرد. عصر با خواهران رفتیم خونه‌ی اون یکی. من بعد از مدتها دوتا سیگار کشیدم و میگرنم برای همین برگشت. داشتیم می‌رفتیم بیرون که مادر سایت گفت نرو. مامانم و زن برادرم رو که برگردوندی خونه‌ی بابام برگرد اینجا. دزموند رسوندشون. گفتم برگرده اونجا.برگشتیم

بعد وسایل رو رفت از خونه‌ی مادر ساسا آورد. راستی بعد از برگشت از اسکله کلی سبزی خورشتی، آش،ماهی و کلی سبزیجات و حبوبات فریز شده خریدم.

رفت وسایلم رو آورد. برگشتیم.نزدیک شهر شدیم و گفتم بره داروخونه قرص کدوئین . رفت. یه مایع مقوی خرید هم. یعنی اول قرص گرفت بعد باز برش گردوندم رفت تقویت کننده خرید واسه روزهام. گفتم بندری بخر برای شام. سه تا ساندویچ گرفت.برگشتیم. توی راه مادرم زنگ زد و گریه کرد.

خواهرم هم. نه ..بعد از دو سه ساعت رانندگی رسیدیم خونه. وسایل رو آورد تو. اش تا دیدیش(همراه ما نیومده بود با زاک موندن خونه) گفت چرا وسایل کاردستی نیاورده. چون پیام داده بود تو شاد به باباش...باید به من پیام بده قاعدتاً اما من حوصله ندارم.

بعد برگشت رفت کلی وسیله خرید

اومد چای دم کرد. خواهرم زنگ زد گفت بگو بهش برام اسم فیلمهایی که برام رو هارد گذاشته رو بگه. گفت بهش بگو هر وقت رفت پشت لپ تاپ بگه من راهپماییش میکنم. خواهرم گفت نه اسمهاش رو بنویسه تو ایتا بفرسته.

گفتم دزموند کاش من یه گوشه از اینا رو به عهده می‌گرفتم. تو هوا بوس فرستاد و رفت.

دردت بخوره تو سر من بی‌عرضه‌ی بی‌مسئولیت.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها