چون ماری زخمی به خود میپیچم.
آدامس میترکانم و به ف.ار.گو نگاه میکنم. دارم فکر میکنم چرا خواهرم آن زنک را به دیوار نچسباند و توی دهانش تف نکرد؟
پر از خشمم و دلم میخواهد ح۶ بکشم با اینکه تا حالا نکشیدهام با حتی از نزدیک ندیدهام یا 🌹بکشم.
آن را هم نکشیدهام. یا یک مshروب غلیظی بخورم و ...
Kیرم درت علی. اگه خدا وجود داره و تو رو نکنه باید در kونش گذاشت سان آف بچ