چند وقت پیش رفتیم خانهی بزرگ خاندان. خواهر مرد خیلی از من خوشش آمد. بعد تماس گرفت که خواهری نداری عین خودت، اینقدر بامزه و تودلبرو و...
اینها کلماتش هستند نگویید انیسالجلیس را ببین چه خودش را تحویل گرفته. حرف شد و من همین را به مادرم گفتم. مادرم گفت: «خب بهش میگفتی اگه خواهرام رو میدیدی چی، باید خواهرام رو میدیدی، خواهرام رو ندیدی که این رو میگی».