۱۴۰۲/۰۹/۰۶ ساعت ۳:۲۴ ق.ظ توسط انیس

دکتر باید لمسم کند دیگر. دزموند آنجاست می‌دانم ناراضی است. زیرچشمی نگاهش می‌کنم. دکتر چانه‌ام را می‌برد بالا، می‌گوید توی چشمانم نگاه کن، گوش چپم، گوش راست، بالا، پایین، شانه‌ام، بینی، چانه‌ام. چانه‌اش را اصلاح کرده و بوی افترشیو قدیمی پدرم را می‌دهد.

چون دوست دزموند است ازش بدم می‌آید اما از دست دزموند عصبانی هستم و دوست دارم اذیتش کنم.

اما نمی‌کنم. می‌گذارم دکتر کار خودش را بکند. یک جاهایی که دستش می‌خورد به گونه‌ام لبخندی شرمگینانه تحویلش می‌دهم. خیلی خاکی و متواضع و فروتن و شیرین است.

دزموند را زیر چشمی می‌پایم به سقف دیوار پنجره نگاه می‌کند که نگاه نکند. حقش است.

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.
پیوندها