۱۴۰۲/۰۸/۰۹ ساعت ۱:۴۶ ق.ظ توسط انیس

مترجمی به من دایرکت داد.

مترجم انگلیسی

فرانسوی

گفت می‌خواهد برایم کتاب بفرستد

آدرس خواست و ...

ذوق کردم.

نوشتم حالا باید تعارف کنم و بگویم نه و فلان....

اما راستش آنقدر ذوق دارم که سر از پا نمی‌شناسم و بی صبرانه منتظرم که هدیه ی ارزشمند و عزیزتان برسد...

خواستم سند کنم یک لحظه به خودم گفتم

هاب...هاب...ببینم ...

به سال گفتم ببین چی نوشتم

گفت زیباست و انسانی اما خیلی صمیمی است

چون آقای مترجم ...

نمی‌دانم‌ ...

درستش کردم

اینطوری

سلام

بسیار لطف می‌کنید و آدرس و شماره....

ضمنا

امروز عصر با کسی به اسم عُمر از عراق صحبت میکردم

کتاب عربی‌ها را او آورده کلی با من از موسیقی الفارسیة صحبت کرد

معتاد به شجریان ، هایده و مهستی...

من برایش مختاباد فرستادم

مدام می‌گفت الله الله...

بعد به من گفت شما تاج سر مایلید

خواستم بگویم نوکرتم

سال گفت دست بردار

می‌خواهی خودم جان تایپ کنم اصلا؟

مشخصات
انیس گفت: به من دشوار است، ولی چاره نیست.
شب سی و یکم.