دلم می خواست معشوقه ی یک پهلوان بودم سبیلو و سبره با دشمان درشت و نجیب..بعد من زن دوستش می شدم و او که صدایم را می شنید از زیر چشم نگاهش دو دو می زد. با سر پایین نگاهم نمی کرد و از اینکه با دوستش می خوابم عذاب می کشید و یک روز من او را از راه به در می کردم