دیشب خواب دیدم به دیدن یکی از تاروت خوانان رفتم و تاروت خوان پوست سیفیدی داشت و طالع و تاروتم رو تو خواب خوند..گفت که قراره ماشین برونی و دوچرخه سوار شی!!!!
چرا؟ وات ذ فاک؟ وات ذ هل؟ یعنی چی؟ من که فوبیا دارم از این دوتا. دیشب یکی از فالورها برام ترانه های نوستالژیک فرستاد. خندیدم. باهاشون. یکی اش یه سرود بعثیه! ولی من ازش خوشم میاد چون یاد بچگیم می ندازتم. بعد گفت قراره بره عراق و هر دستوری دارم برای کتاب صدار کنم بهش. عزک. ابو الچذب. ابوالدروب. اللوگی. اما خداییش ازش خوش اومد چون مرد سنگین مودب و انسان و عنی اومد. منطورم اینه که شلوغش نکن ..دو روز دیگه میای می گی ریده و مالیده. به هرحال سبیلش قشنگ بود و من زبری آن را بر پشت دست و بالای لب خویش احساس کردم و ریدم.