یک روز می نویسم که چقدر خوشحالم آن جن.ده.ی حلبی آباد چطور با پول برادر خسیس ولاشی و خبیث و سیاه و زشتم رفت دماغ عمل کرد، گونه کاشت ابرو تتو کرد و نگذاشت بکندش و احتمال پرده ی تز قبل پاره شده اش را هم دوخت و برادرم جر خورد. ته دلم خیلی خوشحالم از حقش هم کمتر تست.
بعد مینویسم چرا.